زادگاه من

در مورد شاعران ونویسندگان وهنرمندان و خبر علمی وفرهنگی اسدآباد میباشد

بنیان گذار فرهنگ در اسدآباد همدان

بنیان گذار فرهنگ در اسدآباد همدان

استاد صفات اله جمالی به عنوان اولین بنیان گذار فرهنگ در اسداباد ، اولین مدرسه را در اسدآباد همدان با هزینه شخصی خود و دیگر یاران و فرهنگ دوستان برپا نمود ، دانش آموزان این مدرسه به عنوان فرهنگیان فرهیخته در گوشه و کنار کشور هنوز در حال خدمت بوده ویا آثار علمی و فرهنگی آنان مورد استفاده علاقمندان می باشد ، معلمین این مدرسه ، تحت تعلیمات ایشان به عنوان مرید تا پایان عمر در محضر استاد حضور معنوی داشتند ، در عکس همراه ، اولین مدرسه با معلمین که بعدا جزو مشاهیر فرهنگی اسدآباد ،محسوب گردیدند ، ملاحظه می گردد.
ردیف اول : آقایان ، ۱ فیروزی ۲عباد اله جمالی ۳ساداتی ۴ صفات اله جمالی ۵ سید محمود حسینی ۶ سید ناصر دزفولی ۷ مسعود جمالی ۸ حیدر فتاحی
ردیف دوم : ۱ خداداد ( خدمگزار ) ۲ مروی ۳ علی پور ۴ کریمی ۵ جمال جمالی ۶ امامی ۷ ..شاریم
از آخر : محمود خادمی ( خدمتگزار )

برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,


 
ذوب آهن اسدآباد هفته دولت امسال به بهره برداری می‌رسد

ذوب آهن اسدآباد هفته دولت امسال به بهره برداری می‌رسد

خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۰۱/۰۲/۸۹‬

اقتصاد. ذوب آهن. بهره برداری از طرح ها
اسدآباد- نماینده مردم اسدآباد در مجلس شورای اسلامی گفت: کارهای تکمیلی ذوب آهن غرب کشور در اسدآباد با بیش از ‪۸۰‬درصد پیشرفت در حال انجام است و این طرح هفته دولت امسال به بهره برداری می‌رسد
اکبر رنجبرزاده روز چهار شنبه در گفت و گوی اختصاصی با خبرنگار ایرنا افزود : ساخت ذوب آهن اسدآباد بعد از ‪ ۱۵‬سال تلاش فقط ‪ ۸۰‬درصد پیشرفت داشته که بی‌انگیزگی شرکت قائم رضا و کمبود اعتبار از مهمترین دلایل به تعویق افتادن این طرح مهم بوده است .

وی بیان کرد : در این طرح بزرگ صنعتی ‪ ۸۱‬میلیارد ریال سرمایه‌گذاری ریالی و ‪ ۳/۲‬میلیون دلار سرمایه‌گذاری ارزی شده است که برای اتمام آن ‪۵۰‬ میلیارد ریال دیگر اعتبار لازم است .

وی تصریح کرد : با بهره برداری از این طرح برای ‪ ۷۰۰‬نفر به طور مستقیم و برای چهار هزار نفر به طور غیر مستقیم اشتغالزایی می‌شود که نقش بسیار حیاتی درکاهش نرخ بیکاری و توسعه همه جانبه این منطقه خواهد داشت.

وی اظهار داشت : سال گذشته چندین نشست با معاونان وزیر صنایع و معادن برگزار شد که در آخرین نشست در تهران که با حضور وزیر صنایع و معادن ، نماینده شهرستان ، امام جمعه و فرماندار برگزار شد مشکلات فرا روی این طرح ملی به صورت تخصصی مورد بررسی و تبادل نظر قرار گرفت.

وی بیان داشت : در مهمترین نشست که با حضورمعاون وزیر صنایع ، معاون فولاد کشور ، هیات مدیره شرکت قائم رضا ، شرکت جدید سرمایه‌گذاری صبانور وابسته به بازنشستگان سازمان وزارت صنایع و معادن برگزار شد در یک اقدام مهم سهم ‪ ۷۰‬درصدی شرکت قائم رضا به شرکت سرمایه‌گذاری صبانور واگذار شد .

رنجبر زاده افزود : بر اساس توافق ‪ ۵۰‬میلیارد ریال بودجه مورد نیاز است این طرح برای تکمیل و راه اندازی توسط شرکت صبانور تامین می‌شود.

رنجبرزاده از افزایش ظرفیت تولید کارخانه از ‪ ۷۰‬هزار تن شمش چدن آهن به ‪ ۱۱۰‬هزار تن و تصویب آن توسط وزارت صنایع و معادن خبر داد.

وی گفت : طرح توسعه ذوب آهن در دو مرحله تولید محصول سنگ آهن کنسانتره و گندله‌سازی با موافقت اصولی از وزارت صنایع و معادن و با اعتبار ‪۳۰۰‬ میلیارد ریال ساخته خواهد شد که بدین طریق سالانه ‪ ۶۰۰‬هزار تن محصول سنگ آهن کنسانتره تولید می‌شود.

مدیر عامل ذوب آهن نیز گفت : این کارخانه در زمینی به متراژ ‪۲۳۰‬هکتار و در منطقه محروم چهاردولی اسدآباد در حال ساخت است.

محمد حسین مشرف نوری افزود : محصول عمده این کارخانه شمش چدن است که نقش عمده‌ای در تامین مواد اولیه کارخانه‌های فولادسازی کشور خواهد داشت .

وی همچنین عیار سنگ آهن تولیدی در این کارخانه را از ‪ ۴۵‬درصد تا ‪ ۶۳‬درصد عنوان کرد .


 
استاد سجادی

مقدمه

در این پست صحبت از مردی از تبار پاکان گذشته و اهل دلی است که هنر در ذره ذره اعماق وجودش نقش می زند. هنرمندی بزرگ و گرانمایه که تمام هم و غمش هنر و تدریس و تعلیم هنر است. به سراغ استاد بسیار عزیزم، استاد علی سجادی رفتم و گفتگویی صمیمانه در قالب یک مصاحبه انجام دادم و در این پست از نظر گرامی همه دوستداران هنر می گذرد. اما لازم می دانم چند خطی کوتاه در مورد این هنرمند بزرگ مقدمه بنویسم. در دنیای وانفسای امروز که یک دنیای مادی است کمتر افرادی پیدا می کنیم که فارغ از مسائل مادی و دنیوی باشند و هدف و غایت نهاییشان معنویت و عرفان باشد. هنرمندی درویش مسلک که تمام زندگیش صرف هنر و قدم در وادی عشق و معرفت بوده و هست. خود من از 12 سال پیش افتخار آشنایی و شاگردی ایشان را پیدا کردم. ایشان معلم هنر بنده در کلاس اول و دوم راهنمایی بودند و یادم می آید که در آن زمان چقدر ما دانش آموزان خوشحال بودیم که یکی از بزرگترین هنرمندان ایران معلم ماست. علاوه بر هنرمندی، روح معلمی و تعلیم در وجود ایشان بسیار بارز جلوه می کند. در مدت گذشته هر وقت برای تعلیم خوش نویسی به دفتر انجمن خوشنویسان (شهرستان اسدآباد) مراجعه می کنم حس معلمی و تعهد و فضل و بی ریایی و هنرمندی را در چهره ایشان می بینم. برای ایشان اصلا شخصیت هنرجو فرق نمی کند. یعنی شخصی با سابقه هنری زیاد و یک بچه 7 ساله نزد ایشان هیچ تفاوتی ندارد. خودم بارها به عینه دیده ام که ایشان چقدر در تعلیم نونهالان و نوجوانان کوشا و دقیق بوده اند و چقدر این افراد خردسال را تشویق می کنند. خود من بارها شاهد بوده ام که شهریه بسیار مختصری که بابت فعالیت یک ترم به حساب انجمن خوشنویسان واریز می شود ایشان از خیلی ها دریافت نمی کنند و باز هم شاهد بوده ام که آخر همان ترم ایشان حتی مبلغی هم از جیب خودشان صرف هزینه های انجمن می کنند. با همه این تفاصیل فکر کنم شخصیت فرزانه و بی ریای ایشان معرف حضور شما شده باشد. خود من هم به مقتضای زمان نزد ایشان تعلیم خوش نویسی و موسیقی می بینم و خیلی وقتها هم خارج از ساعت کلاس با ایشان در مورد موسیقی و هنرمندان گذشته صحبت می کنم و مطالب و نکته های بسیاری از ایشان آموخته ام. در طول مدتی که نزد ایشان تلمذ می کنم علاوه بر هنر در باب اخلاق هم از این استاد ارجمند بسیار بهره برده ام.

 غیر از هنر که تاج سر آفرینش است                         دوران هیچ سلطـنـتی پایـدار نیست

در این پست علاوه بر معرفی و مصاحبه با استاد سجادی، تعدادی از تابلوهای خوش نویسی و قطعه هایی از هنرنمایی ایشان در موسیقی (خوانندگی و نوازندگی) را نیز قرار دادم تا دوستان با هنرنمایی این هنرمند گرانقدر بیشتر آشنا شوند.

تعدادی از آثار (تابلوهای خوشنویسی استاد علی سجادی)

              

              

عناوین و سوابق

1- دبیر هنر مدارس اسدآباد (از ابتدایی تا دبیرستان) از سال 1362 تا سال 1381

2- تعلیم خوش نویسی زیر نظر استاد حسن زرین خط (1355 تا 1357) و تعلیم زیر نظر استادن غلامحسین امیرخانی و یدالله کابلی از سال 1360 به بعد

3- موسس انجمن خوشنویسان شهرستان اسدآباد از سال 1363 و سمت سرپرست و مدرس از سال 1363 تا به امروز

4- تحصیل در دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی از سال 1357

5- تعلیم ساز سه تار در آموزشگاه چاوش تهران زیر نظر آقای محمد فیروزی از سال 1364

6- تعلیم موسیقی زیر نظر استاد زیدالله طلوعی از سال 1365 تا 1370 (استاد زیدالله طلوعی شاگرد استادان علی اکبر شهنازی ، حبیب الله صالحی ، محمود کریمی ،  نورعلی برومند و غلامحسین بیگجه خانی)

7- دریافت گواهی ممتاز از انجمن خوش نویسان ایران و استاد امیرخانی در سال 1363 و نائل شدن به درجه فوق ممتازی

8- تدریس در دانشگاه بوعلی سینای همدان به دانشجویان رشته هنر و گرافیک (مبانی موسیقی و مبانی خوش نویسی) از سال 1382 تا امروز

9- انتخاب به عنوان چهره ماندگار استان همدان در اولین همایش و در کنار هنرمندانی چون پرویز پرستویی ، مصطفی رحمان دوست ، احمد فتوت و ...

10- موسس انجمن موسیقی در شهرستان اسدآباد در سال 1373

11- کسب مقام های برتر در چندین و چند جشنواره خوش نویسی در ایران

12- شرکت در برنامه فرهنگی و هنری آوای ایرانی و نمایش آثار ایشان (1385)

              

              

مصاحبه

* یک بیوگرافی مختصری از خودتان بگویید.

بنده علی سجادی متولد دهم تیرماه 1333 در شهرستان اسدآباد هستم. تحصیلات ابتدایی و مرحله مقدماتی متوسطه را در اسدآباد گذراندم. از سال 1350 به تحصیل در دانشسرا در شهرستان همدان مشغول شدم و در طول همین مدت خدمت سربازی را در سپاه دانش گذراندم و به مدت 2 سال در روستاهای زنجان تدریس کردم اما از سال 1354 به استخدام آموزش و پرورش شهرستان اسدآباد درآمدم و از سال 1362 تا سال 1381 دبیر هنر بسیاری از مدارس اسدآباد (از ابتدایی تا دبیرستان) بوده ام.

* از چه زمانی به هنر خوش نویسی روی آوردید و استادان شما در این راه چه کسانی بوده اند و چه سبک هایی کار کرده اید؟

از دوران کودکی به خوش نویسی علاقه مند بودم اما در دوران دبیرستان این علاقه به اوج رسید. از سال 1355 خدمت استاد حسن زرین خط در تهران رسیدم و 2 سال زیر نظر ایشان کار کردم و متاسفانه ایشان در سال 1357 مرحوم شدند. از بهمن ماه سال 1360 زیر نظر استاد غلامحسین امیرخانی (خط نستعلیق) و زیر نظر استاد یدالله کابلی (خط شکسته) کار کردم و در سال 1363 گواهی ممتاز دریافت کردم.

              

* هنر موسیقی (ساز و آواز) را از چه زمانی شروع کردید و استادان شما در این راه چه کسانی بوده اند؟

از دوران کودکی علاقه ویژه ای به موسیقی داشتم. آن زمان ها تلویزیون نبود و ما اکثر اوقات از رادیو برنامه های موسیقی را گوش می کردیم. از دوران دبیرستان به هنر آواز روی آوردم و پس از آن در سال 1356 به مدت یکسال زیر نظر آقای سیاوش نورپور در فرهنگ و هنر همدان تعلیم آواز می گرفتم. در بحبوحه انقلاب متاسفانه مجبور به دوری از آواز شدم. از سال 1357 تا 1359 در دانشگاه تهران در رشته ادبیات فارسی مشغول به تحصیل شدم. ادامه تحصیل باعث شد تا حدودی از ادامه موسیقی عقب بمانم. بعد از بازگشایی دانشگاه ها به علت یک سری مشکلات و غیبت های مکرر از ادامه تحصیل بازماندم. بعد از این بیشتر به هنر موسیقی و خوش نویسی پرداختم و آواز را بیشتر از روی آثار بزرگان موسیقی همچون مرحوم تاج اصفهانی ، مرحوم بنان ، گلپایگانی ، قوامی و ایرج دنبال می کردم. گوشه ها و دستگاه ها را هم خوب می شناختم. از اول مهرماه سال 1364 در آموزشگاه چاووش تهران زیر نظر آقای محمد فیروزی ساز سه تار کار کردم و کتاب 1 و 2 هنرستان عالی موسیقی را به پایان رساندم. بعد از مدتی آموزشگاه چاووش تعطیل شد اما تعلیم زیر نظر آقای فیروزی را به مدت یک سال و نیم در منزل ایشان دنبال کردم. و مقداری از دستگاه ماهور را زیر نظر ایشان تعلیم گرفتم اما از سال 1365 تا 1370 به مدت 5 سال زیر نظر استاد زید الله طلوعی کار کردم و یک دوره کامل ردیف میرزا عبدالله را زیر نظر ایشان تمام کردم. در مدت این 5 سال رفت و آمد می کردم. ساز تخصصی بنده سه تار است اما تا حدودی هم تار کار کرده ام و البته آواز هم کار می کنم.

* هنگامی که برای تعلیم موسیقی نزد استاد طلوعی می رفتید در آنجا با کدام هنرمندان برخورد داشتید؟

آقایان افشار نیا و شکارچی. که البته چندباری به همراه ساز آقایان طلوعی و افشارنیا آواز خوانده ام.

اجرای آواز استاد سجادی به همراهی ستار مهدی فلاح

* به غیر از هنرهای موسیقی و خوش نویسی به چه هنرهایی علاقه مند هستید و چه هنرهای دیگری را دنبال کرده اید؟

مدتی نقاشی کار می کردم و البته مینیاتور و تابلو رنگ روغن هم کار کرده ام (به صورت خودآموز)

* از چه زمانی به کار استادی در هنر مشغول شدید و در حال حاضر چند شاگرد در هنر خوش نویسی و موسیقی دارید؟

از سال 1363 انجمن خوشنویسان شهرستان اسدآباد را تاسیس کردم و تا به امروز سرپرست و مدرس این انجمن بوده ام و در حال حاضر هم مشغول تدریس خوش نویسی هستم. در طول 22 سال گذشته 40 نفر گواهی ممتاز و بیشتر از 1000 نفر فارغ التحصیل شده اند (از انجمن خوش نویسان اسدآباد) و اما در زمینه موسیقی هم افرادی زیر نظر بنده تعلیم گرفته اند و تقریبا ردیف را تمام کرده اند.

* چند نمونه از آثارتان در زمینه خوش نویسی را معرفی کنید.

شاهنامه فردوسی را دوبار نوشته ام (خوش نویسی کرده ام). بار اول در سال 1369 به پایان رسید و مقداری از آن چاپ شد. در سال 1379 مثنوی مولانا که زیرنظر انجمن خوشنویسان ایران چاپ شد. دیوان حافظ که زیر نظر انتشارات اردیبهشت در دست اقدام و چاپ است. خلاصه خسرو شیرین نظامی به تلخیص دکتر منوچهر آدمیت در دست اقدام و چاپ (زیر نظر استاد سلحشور). مخزن الاسرار نظامی گنجوی ، گزیده ای از رباعیات ابو سعید ابوالخیر به عنوان تکلیفی که استاد امیرخانی مقرر کردند (در دوره فوق ممتاز). شاهنامه فردوسی برای بار دوم که خوش نویسی آن تمام شده و مشغول تصحیح آن هستم.

* شاگردان شما فقط در حیطه شهرستان اسدآباد هستند یا از نقاط دیگر هم شاگرد دارید؟

علاوه بر هنرآموزان اسدآبادی از شهرستان های همدان ، ملایر ، تویسرکان ، کنگاور ، صحنه و... هم نزد من می آیند.

              

* در زمینه شعر و ادبیات فارسی آثار کدام شاعران گذشته و معاصر را می پسندید؟

همه عالی هستند و همه زحمت کشیده اند و افتخارات و گنجینه های این مرز و بوم هستند. انتخاب خیلی مشکل است اما چند نفر خاص را نام می برم: فردوسی (به خاطر حفظ اصالت زبان فارسی و توجه به ملیت ایرانی) ، حافظ (کلام فاخر و اندیشه عمیق) ، سعدی (روان بودن و رسایی کلام) ، مولوی (اندیشه عمیق عرفانی) و در بین معاصرین هم به اشعار مرحوم رهی معیری و مهدی اخوان ثالث علاقه مندم.

* در هنر خوش نویسی آثار کدام هنرمندان گذشته و معاصر را بیشتر می پسندید؟

استادان معاصر همه بزرگوار هستند و همه زحمت کشیده اند و این گلستانی است که گلهای مختلفی دارد اما بنده به استاد غلامحسین امیرخانی علاقه مند هستم و سبک ایشان را دنبال کرده ام. از گذشتگان هم میرعماد (خط ایشان را به همه ترجیح می دهم) و میرزا غلامرضا اصفهانی و میرزا محمدرضا کلهر را هم نسبت به بقیه ترجیح می دهم.

جمعی از برترین هنرمندان خوشنویسی معاصر ایران

از چپ به راست : استادان سجادی ، واشقانی ، اخوین ، سلحشور ، ناشناس

 

* در هنر آواز بیشتر به کار کدام هنرمندان علاقه مند هستید؟

همه خوانندگان برنامه گلها را دوست داشتم. اما استادان غلامحسین بنان (صدای فاخر) ، اکبر گلپایگانی (آوای لطیف و نوازش گر) ، حسین قوامی (صدای بسیار صمیمی) ، ایرج (صدای زلال و زیبا و بی نظیر ایرانی) ، محمودی خوانساری ( آواز سوز و حزن) را بر دیگر خوانندگان ترجیح می دهم.

* در هنر نوازندگی کار کدام نوازندگان را بیشتر می پسندید؟

ساز سه تار (استاد احمد عبادی یگانه نوازنده این ساز و خداوندگار این ساز) ، ساز تار (استادان جلیل شهناز و فرهنگ شریف) ، ساز نی (استاد حسن کسایی) ، ساز ویولون (به ترتیب استادان یاحقی ، بدیعی ، تجویدی ، ملک و خرم) ، ساز سنتور (استادان فرامرز پایور و مجید نجاهی) ، ساز کمانچه (استاد علی اصغر بهاری) ، ساز تنبک (استادان حسین تهرانی و جهانگیر ملک) ، ساز پیانو (استاد مرتضی محجوبی) ، ساز عود (استادان عبدالوهاب شهیدی و منصور نریمان)

* شما علاوه بر اینکه استاد آواز و سه تار هستید در زمینه نوازندگی به نوای تمام سازها علاقه مند هستید. اما ساز تخصصی شما سه تار است. چه ویژگی در ساز سه تار دیدید که مجذوب و شیفته آن شدید؟

چون من فردی درون گرا هستم و ساز سه تار نوای ملایمی دارد احساس کردم روحیه ام با این ساز، سازگارتر است. اما علاقه من به سه تار از زمانی شروع شد که آن وقتها از رادیو شبها برنامه ای به نام داستان شب پخش می شد که نوای سه تار استاد عبادی اول برنامه پخش می شد. در دوران کودکی این صدا به اندازه ای گوش نواز بود که خیال می کردم این صدا از بهشت آمده.

از راست به چپ: علی سجادی ، زنده یاد سید خلیل عالی نژاد ، اردشیر اکبری

* هنرمندانی که در زمینه تخصصی هنر خود فعالیت می کنند اغلب با هنرهای دیگر هم مرتبط هستند. مثلا خود شما که در هنرهای موسیقی ، خوش نویسی ، نقاشی و... فعالیت داشته اید. شما چه وجه مشترکی در این هنرها می بینید؟

هنرهای ما همه به هم وابسته هستند و جدا از هم نیستند. چیزی که این ها را به هم ربط می دهد ادبیات و فرهنگ ماست. در کشورهای دیگر مثلا کسی که مورخ است اثرش را به عنوان یک کتاب تاریخی مطالعه می کنند اما در ایران ما در کتاب تاریخ بیهقی بیشتر به جنبه ادبی آن توجه داریم تا جنبه تاریخی آن. وجه مشترک تمام هنرهای ما شعر ماست. مثلا موسیقی ما بیشتر کلامی است تا سازی. در حالی که در خارج برعکس است. نقاشی و تصاویر کتاب ها در مورد اشعار هست و خوش نویسی ما هم همینطور. علاوه بر این در حفظ و نگهداری این آثار، پیشینیان نقش مهمی داشته اند و در جنبه زیبایی آن هم کوشیده اند.

* نظر شما در مورد بداهه نوازی چیست؟ عده ای مخالف بداهه نوازی هستند؟

بداهه نوازی حد اعلای موسیقی است و یک ودیعه و موهبت الهی است و از همه کس ساخته نیست. بداهه نوازان فارغ از همه چیز هستند مثل مولوی که خیلی پایبند به شاعری نبود و همینجور می جوشید. در موسیقی ایرانی خواننده یا نوازنده اگر بداهه خوان یا بداهه نواز نباشد موسیقی دان بزرگی نیست. غایت موسیقی ما رسیدن به بداهه نوازی است.

* یک بداهه نواز در لحظه ای که بداهه نوازی می کند و خلق می کند در آن لحظه به چه چیزی فکر می کند؟

فارغ از این عالم است. به مصداق شعر مولوی که می فرماید:

بانگ گردش های چرخ است این که خلق

می نوازندش به تنبور و به حلق

مومنان گویند کآثار بهشت

نغز گردانید هر آواز زشت

ما همه اجزای آدم بوده ایم

در بهشت آن لحن ها بشنوده ایم

 

* آیا لازمه بداهه نوازی دانستن ردیف به صورت کامل است و دانستن ردیف تا چه حد در بداهه نوازی موثر است؟

ردیف الفبای موسیقی است و در واقع پایه است مثل 4 عمل اصلی در ریاضی. بداهه نوازی خیلی فراتر از ردیف است اما لازمه بداهه نوازی دانستن ردیف است.

* نظرتان در مورد وضعیت امروز موسیقی ایرانی چیست؟

اگر موسیقی ایرانی به آن معنای گذشته و بداهه نوازی و برنامه گلها را ملاک قرار دهیم امروز ما اصلا موسیقی نداریم. امروز موسیقی ما شده کارهای تکراری و تقلیدی و کپی از کارهای رنگ و رو رفته قدیم.

* به نظر شما دوری استادان برتر موسیقی همچون استادان گلپا ، ایرج ، یاحقی ، شریف ، توکل ، خرم و... و برگشت آنها به صحنه جدی موسیقی چقدر تاثیر گذار است؟

دوره برنامه گلها دوره درخشان و طلایی موسیقی ایران است و برگشت ناپذیر است و هر چیز هم در زمان خودش با ارزش است و این ها مردان بی جانشینی بودند و نظیرشان  تکرار نشد و در واقع شده اند سنگ محک. هر اثری را که بخواهیم مقایسه کنیم با آثار آنها مقایسه می کنیم. این عزیزان اکثرا فوت کرده اند که خداوند رحمتشان کند و یا پیر شده اند و دیگر دل و دماغ ندارند و هنرمندانی چون گلپا و ایرج و... به شدت دل شکسته و دل آزرده اند و در واقع شرایطش هم نیست. چون نمی توان به آن شرایط رسید. اشخاص بزرگی چون صبا ، پیرنیا ، محجوبی ، خالقی ، رهی معیری و... نیستند.

* در مورد برنامه گلها خیلی صحبت کردید. نظرتان در مورد این برنامه چیست و این برنامه وزین چقدر در اشاعه موسیقی ایرانی نقش داشته است و به نظر شما کدام سلسله برنامه های گلها جذابتر و موثر تر بود؟

رنسانس موسیقی ایران برنامه گلها بود و تمام نخبگان موسیقی ما اعم از (خواننده ، نوازنده ، آهنگساز ، تصنیف ساز ، اشعار شاعران گذشته و معاصر) در این برنامه هنرنمایی می کرد. برنامه گلها بهترین و بالاترین و درخشان ترین دوره موسیقی ماست. همه سلسله برنامه های گلها خوب بودند. به قول مرحوم محمودی خوانساری برنامه گلها در دوره رهی معیری چیز دیگری بود. اما بنده به شخصه گلهای جاویدان ، گلهای رنگارنگ ، برگ سبز ، شاخه گل و گلهای صحرایی را بیشتر از گلهای تازه می پسندم. در این برنامه ها خوانندگان ، نوازندگان ، آهنگسازان و حتی گویندگان و اشعار متنوع بودند اما در برنامه گلهای تازه چنین نبود.

* شما به برنامه آوای ایرانی دعوت شدید و در این برنامه هنری تعدادی از آثارتان (در زمینه خوش نویسی) به نمایش درآمد، با توجه به اینکه برنامه آوای ایرانی برنامه های گلها را پخش می کند نظرتان در مورد این برنامه چیست و چقدر می تواند تاثیر گذار باشد؟

برنامه خیلی خوبی است و نسل امروز را با گذشته ارتباط می دهد. البته من فکر می کنم این برنامه گزینشی است و ای کاش از هنرمندانی چون گلپایگانی ، تاج ، ادیب خوانساری ، ایرج و دردشتی هم برنامه داشتند اما خوب نقطه مقابل این قضیه اینست که متاسفانه خود دست اندرکاران این برنامه هم دستشان بسته است و تقصیری ندارند. اما فلاسفه معتقدند وجود ناقص از عدم صفر بهتر است.

              

* بعضی از موزیسین ها و موسیقی دانان گذشته و امروز به شدت مخالف ورود سازهای غربی به موسیقی ایرانی بوده و هستند. (با این توضیح که استاد صبا ویولن را کاملا بر متودهای موسیقی ایرانی تنظیم کردند و ویولن یکی از سازهایی است که در اجرای تمام ردیف ها و گوشه های موسیقی ایرانی و ربع پرده ها کاملا توانا و یکی از سازهای کامل است و این ساز حتی به ویولن ایرانی معروف شده است و یا استاد محجوبی که پیانو را کاملا با موسیقی ایرانی همسان کرد) آیا این نظریه درست است؟ آیا با این وجود می توان نام استادانی چون صبا ، محجوبی ، معروفی ، بدیعی ، خالدی ، ملک ، یاحقی ، خرم ، تجویدی ، وزیری تبار و... را از موسیقی ایرانی حذف کرد؟ آیا می توان نقش آنها را نادیده گرفت؟

این یک تفکر متحجرانه و پلیدی است. موسیقی ما به نظر من از زمانی دچار فاجعه شد که ویولن را حذف کردند چون بزرگترین نوازندگان و استادان و بهترین آهنگسازان ما ویولن نوازها بودند. تجویدی ، ملک ، بدیعی ، یاحقی ، خرم و ... و یا محجوبی و معروفی که پیانو می نواختند. خداوند عمر استادان یاحقی و خرم را زیاد کند که هنوز از این سلسله بزرگ مانده اند و وجودشان مغتنم و گرامی است. مهم این است که موسیقی ایرانی نواخته می شود حالا چه فرقی می کند کمانچه یا سه تار یا ویولن؟ اگر موسیقی غربی نواخته شود جای انتقاد دارد. در ضمن همان طور که شما اشاره کردید سازی مثل ویولن ساز بسیار کاملی است و از لحاظ وسعت صدا و قابلیت اجرا کامل تر است و برتری های بیشتری نسبت به کمانچه دارد و مرحوم صبا و مرحوم حسین یاحقی این نکته را به خوبی تشخیص دادند. یکی از بدعت های بدی که در دهه پنجاه به بعد در موسیقی ما رخ داد حذف ویولن و پیانو بود. به گفته مرحوم اسدالله ملک ، حبیب الله بدیعی امروز نمرد. حبیب روزی مرد که ویولن را کنار گذاشتند و حذف کردند. و استاد ملک اشاره کرده بود که خود استاد بدیعی مرتب از من سوال می کرد اسدالله گناه ما چه بود؟ چرا ما را حذف کردند؟

* اگر بخواهید در طول صد سال اخیر 5 نفر از تاثیر گذارترین اساتید را در زمینه تعلیم شاگردان و پیشرفت موسیقی ایرانی نام ببرید کدام استادان را تاثیر گذار تر می دانید؟

استادان ابوالحسن صبا و کلنل علی نقی وزیری در موسیقی نوین. استاد علی اکبر شهنازی در موسیقی ردیفی و سنتی. استاد روح الله خالقی در آهنگسازی و تنظیم و هارمونی و رهبری ارکستر. و استاد نورعلی برومند در نسل جدید موسیقی (ردیف نوازان) و البته زنده یاد استاد میرزا عبدالله که در راس همه اینهاست و موسیقی ایرانی را مدون کرد.

* در مورد انواع مکتب ها و سبک های موسیقی ایرانی (خوانندگی و نوازندگی) توضیح مختصری بفرمایید

بعضی ها معتقدند 3 سبک موسیقایی و آوازی وجود دارد. سبک اصفهان ، تهران و آذربایجان. مشخصه سبک اصفهان در آواز استادان حسین طاهرزاده ، ادیب خوانساری و تاج اصفهانی بوده اند. مشخصه سبک تهران در آواز استاد عبدالله دوامی و مشخصه سبک آذربایجان در آواز مرحوم استاد اقبال آذر بوده است. در نوازندگی هم 2 سبک تهران و اصفهان وجود دارد. مشخصه سبک تهران میرزا عبدالله و شهنازی ها که بیشتر به موسیقی سنتی و ردیفی معروف است و اما سبک اصفهان که تا حدودی شیرین تر است و به شیرین نوازی معروف است و حال و هوای آن بیشتر است. نمونه ای از این مقایسه مثلا تار نوازی استاد علی اکبر شهنازی و در مقابل تار نوازی استاد جلیل شهناز است.

* با توجه به این که در هنر خوش نویسی در دوران گذشته استادانی چون میرخانی فعالیت می کردند و درست در همین دوران در موسیقی استادانی امثال درویش خان و صبا و علی نقی خان وزیری فعالیت می کردند. یک نسل بعد از این هنرمندان در هنر خوش نویسی استادی چون غلامحسین امیرخانی فعالیت می کرد و در زمینه موسیقی درست در همین دوران استادانی چون تجویدی ، شهناز ، تهرانی ، کسایی ، بنان ، گلپایگانی ، قوامی ، پایور ، بدیعی و شریف و... فعالیت می کردند. یک نسل بعد در هنر خوش نویسی شاگردان استاد امیرخانی و اساتید یک نسل بعد از ایشان امثال شما خیلی موفق و ثابت قدم بوده اند اما در هنر موسیقی پس از اساتید یاد شده موسیقی ما چنین هنرمندان و یا حتی سایه ای از این هنرمندان به خود ندیده است، شما علت را در چه می بینید؟

من معتقدم هر چه روبه جلوتر آمدیم شخصیت های فرهنگی و هنری ما کوچک شده اند. مثلا در زمینه شعر و ادبیات امثال حافظ و فردوسی و سعدی و مولانا رسیده ایم به شاعران امروز که البته این عزیزان هم زحمت می کشند اما حافظ و سعدی کجا و ... . در زمینه موسیقی ، امروز موسیقی ما فنا شده است. در هنر خوش نویسی اگر می بینید باز افرادی هستند که می شود رویشان حساب کرد به خاطر اینست که ارتباط پیشینیان و امروزی ها گسسته نشد اما در موسیقی این ارتباط گسسته شد. به انزوا بردن این هنرمندان بزرگ و عدم فعالیت و گرفتن امکانات و عدم پخش آثارشان از رسانه های ملی در ربع قرن گذشته و از طرفی اشاعه بیش از حد و بی حساب موسیقی های مبتذل و لس آنجلسی و اظهار وجود خوانندگان و نوازندگان دسته چهارم و پنجم در موسیقی ایرانی و خالی بودن میدان این گونه بود که موسیقی ایرانی فنا شد. شما مقایسه کنید نوازندگان امروز را با آن بداهه نوازان گذشته و یا خوانندگان امروزی را با خوانندگان گذشته که هر یک در زمینه ادبیات هم استاد بودند. متاسفانه خوانندگان امروزی علاوه بر اینکه صدا ندارند از ادبیات و شعر هم بسیار فاصله دارند تا جایی که متاسفانه بعضی از آنها اشعار را هم غلط می خوانند. و متاسفانه یکی از ضربه هایی که موسیقی ما خورد وجود تقلید محض بود و غافل از بداهه است. خوانندگان و نوازندگان استقلال و هویت گذشتگان را ندارند اگر 10 نوازنده تار بنوازند همه یک شکل می زنند و احساس می کنیم همه این 10 اثر متعلق به یک نفر است در آواز هم همینطور. همه در یک سبک کار می کنند و این تکرار مکررات است. اگر یک کاهور و صد ماهور بزنند همه یکی است و تنوعی ندارد و صداها هم حال گذشته را ندارد و متاسفانه نسل امروزی فکر می کنند موسیقی ما همین است و برای این است که امروز موسیقی ایرانی جایی در بین جوانان ندارد و اکثرا به موسیقی های غربی روی آورده اند.

              

* خود شما در حال حاضر مشغول انجام چه فعالیتی هستید؟

بیشتر اوقات من صرف هنر می شود. یا به خوش نویسی مشغولم و یا به موسیقی و البته در راه تعلیم و انتقال به شاگردان و هنرجویان هم همیشه سعی کرده ام کوشا باشم. در بقیه اوقات هم به مطالعه مشغولم. البته به باغبانی و پرورش گل و گیاه هم علاقه مندم و بقیه اوقاتم صرف این کارست.

رمز موفقیت شما در هنر چه فاکتورهایی بوده است؟

عشق ، علاقه و پشتکار و تلاش بیش از حد. چندین سال پیش من برای تعلیم موسیقی و خوش نویسی به تهران می رفتم و این برنامه هر هفته من بود. آن وقتها امکانات مثل امروز نبود. اگر بلیط اتوبوس نبود کف اتوبوس می خوابیدم و... . البته استادان بسیار خوبی هم داشتم. در خوش نویسی استادم (استاد غلامحسین امیرخانی) بزرگترین و مشهورترین و نابغه ترین خوش نویس وقت بود. و در واقع ما آب را از سرچشمه خوردیم. خیلی هم سمج و پیگیر بودم و بروز مشکلات هم نتوانست مانع شود. و از تجربه پیشینیان و آثار گذشتگان هم بسیار بهره برده ام. چه در خوش نویسی  که از آثار دوره میرعماد به بعد و چه در موسیقی که از آثار استادان برنامه گلها بسیار استفاده کردم.

استادان غلامحسین امیرخانی و علی سجادی

* چند فرزند دارید و آیا آن ها هم مثل شما در راه هنر فعالیتی دارند؟

3 فرزند دارم. فرزند اولم بهنام که دانشجوی رشته کامپیوتر است و نوازنده تار است. زیر نظر خود من کار کرده و چندی هم زیر نظر استاد زیدالله طلوعی کار کرده است. دخترم که فارغ التحصیل لیسانس معماری است و زیر نظر خودم سه تار کار کرده و نوازنده سه تار است و فرزند آخرم سیاوش که او هم به خوش نویسی بسیار علاقه دارد.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

دانلود قطعاتی از استاد سجادی

دانلود قطعه ای از ستار نوازی استاد سجادی در مایه افشاری

دانلود قطعه ساز و آوازی از استاد سجادی (آواز و ستار)

 

برای دانلود ، روی لینکها راست کلیک کنید و روی گزینه Save Target Az کلیک کنید.// برداشت از وبلاگ آوای گلهای آقای شریفی


کلمات کلیدی: استاد سجادی
 
آل حسنویه
آل حسنویه
جلد: 1
     
شماره مقاله:407
     

 


آلِ حَسْنَوَیْههْ، یا حَسْنویه، خاندانی شیعه مذهب از کردان بَرْزَکانی ایران که حدود نیمة دوم سدة 4ق/10م بررقسمتهایی از جبال و کردستان و لرستان و خوزستان فرمان راندند.
سابقة تاریخی: دورة پریشانی خلافت عباسی در ایران زمین (سدة 3-5ق/9-11م) مجالی برای پیدایش امارتهای ایرانی پیش آورد. از جملة آنها، دیلمیان و کردان و لران در شمال و غرب ایران زمین بودند، مورخان قدیم همچون مسعودی (ص 78) تیره‎های کردان ایران ازجمله برزکانی، شاذنجان (شادگانی) و جورقان (گورانی) را یاد کرده‎اند. از تیرة کردان برزکانی (یا بَرزینی) هم به‎سان تیرة مروانی (نیاکان ایّوبیان) امیرانی پدید آمدند که در سدة 7ق/10م نیرویی یافتند. حسنویه فرزند حسین برزکانی رئیس آن تیره، بخشی مهم از کردستان ایران، شامل دینوَر، نهاوند، شاپور خواست، یزدگرد و اِسدآباد همدان را به تدریج تصرف کرد (ح 348ق/959م) و قلعة سَرْماج را نزدیک بیستون بر فراز کوهی بنا کرد و تختگاه خود ساخت. نفوذ و اقتدار این خاندان تا حدود خوزستان و آذربایجان رسید و حکمرانی آنان بیش از 60 سال پایید.
فرمانروایان: از خاندان حسنویه 3 تن به حکومت رسیدند:
1.امیر حَسْنَوَیْهِ‎بن‎حسین کردی برزکانی (348-369ق/959-979م)، سر دودمان این خاندان که رسماَ 20 سال بر کردستان فرمان راند. پیشتر، داییهای او وَنْداد و غانِم، پسران احمد عیشانی (یا عیسانی، تیره‎ای دیگر از کردان) در نواحی مذکور نزدیک به 50 سال نفوذ و چیرگی داشتند تا آنکه هر دو در سالهای 349-350ق/960-961م درگذشتند و حسنویه بر همة املاک و اقطاعات ایشان تملّک یافت و کار وی بالا گرفت و فرمان او بر شهرهای مهم کردستان و جبال تا حدود خوزستان نافذ گردید. رکن‎الدولة دیلمی (328-367ق/940-978م) به سبب آنکه وی دیلمیان را در پیکار با سامانیان یاری می‎کرد، نسبت به اعمالش چشم‎پوشی داشت، اما هنگامی که حسنویه با سَهْلان‎بن‎مُسافِر کارگزار آل بویه بر سر تصرّف جبال اختلاف پیدا کرد و او را گرفتار ساخت، رکن‎الدوله ناگزیر وزیر خود ابوالفضل‎بن‎عمید را با سپاه بدان سوی فرستاد. اما آن وزیر در همدان مرد (359ق/90م) و پسرش ابوالفتح‎بن‎عمید در برابر 000‘50 دینار و تعداد بسیاری چهارپا و هدایای دیگر که بهای مجموع آنها به 000‘100 دینار می‎رسید، با حسنویه صلح کرد و کار جمع آوری مالیات را به وی واگذاشت و مآلاً نوعی استقلال مالی به او داد (360ق/971م) (ابوعلی مِسْکَوَیْهْ، 2/274). عضدالدوله پسر رکن‎الدوله (338-372ق/949-982م) در برخورد با کردان سختگیر بود. وی پس از چیرگی بر پسرعم خود عزّالدوله بختیار، و نیز پس از پیروزی بر حمدانیان و کردستان عراق (368ق/979م)، به تسخیر جبال ایران عزم کرد. حسنویه طبیعتاً می‎بایست از دیلمیان جبال و از آن جمله بختیار جانبداری کند، اما با زیرکی خاصی از دخالت مستقیم خودداری ورزید، در همان زمان، حسنویه در یکشنبه 3 ربیع‎الاول 369ق/28 سپتامبر 979م در قلعة سرماج درگذشت. وی امیری شکوهمند و نیک خوی و سیاستمدار بود و همراهان خود را از دستبرد به اموال مردم باز می‎داشت. او اثاری از خود بر جای نهاد که از آن جمله مسجد جامع دینور بود. او را 7 فرزند بود: ابوالعلاء، عبدالرّزاق، فخرالدولة دیلمی (373-387ق/983-997م) حکمران جبال، روی نهادند، اما از آن میان تنها ابوالنّجم پدر فرجامی نیک یافت.
2.بَدْربن‎حسنویه، ملقّب به ناصرالدین (369-405ق/979-1014م). هنگامی که عضدالدوله از بغداد به سوی همدان آمد (محرم 370ق/ژوئیة 980م) 4 تن از فرزندان حسنویه یعنی عبدالرزاق، ابوالعلاء، ابوعدنان و بختیار را بازداشت کرد و 3 تن دیگر یعنی ابوالنّجم بدر، عاصم و عبدالملک را بنواخت و بدر حسنویه را سرکردگی کردان داد. لیکن هنگامی که وی به سامان دهی امور جبال و کارگزاری آنجا و واگذاری آن ایلت به برادر خود امیر مؤیّدالدولة دیلمی (366-373ق/977-983م) اشتغال داشت، عاصم آغاز سرکشی کرد. عضدالدوله لشکری فرستاد که او را گرفتار کردند و هنگام بازگشت خود به بغداد (ربیع‎الثانی 370ق/اکتبر 980م) همة پسران حسنویه را بجز پدر به گونه‎ای خشونت‎بار کشت و همه قلاع و ذخایر ایشان را گرفت. تنها بدر را که مردی خردمند و دوراندیش بود، بر سر کار خویش بازگذارد و امارت او را بر کردستان به رسمیت شناخت و او را بنواخت، برای آنکه در کشمکشهای میان مؤیّدالدوله و فخرالدوله جانب اولی را بگیرد. چون عضدالدوله و مؤیدالدوله درگذشتند (372٠383ق/982-993م)، فخرالدوله پادشاهی یافت و دوستی و همدستی وی با پدر که یگانه وارث پدری بود، تا به آخر پایید. بدر با کاردانی تمام فرمانروایی خود را در میان نیروهای متخالف دیلمی عراق و ایران مستقر ساخت، چندان که از همه سوی‎خواهان اتحاد با او می‎بودند، یا به دربار وی پناه می‎بردند. در 376ق/986م شرف‎الدوله پسر عضدالدوله که عراق را تسخیر کرده بود، قَراتَکینِ جَهْشَیاری را برای سرکوبی بدر حسنویه اعزام کرد. در آن پیکار، جهشیاری شکستی فاحش یافت و گریخت و بدر بر سراسر جبال ایران چیره گشت. آنگاه با درگذشت شرف‎الدوله (379ق/989م) و آغاز امارت برادر کوچکش بهاءالدوله پسر عضدالدوله (379-403ق/989-1012م) فخرالدوله به تحریک وزیر خود صاحب‎بن‎عبّاد (د 385ق/995م) با خیال تسخیر عراق، روی به خوزستان نهاد و در این سفر بدر حسنویه همراه او بود. گرچه این لشکرکشی کامیابی نداشت، اما موجب برخی پیوندهای خانوادگی میان آل بویه و خاندان حسنویه شد. در 387ق/997م فخرالدولة دیلمی درگذشت و کشور او میان دو فرزند خردسالش مجدالدوله (387-420ق/997-1029م)، (ری و پیرامون آن) و شمس‎الدوله (387-412ق/997-1021م)، همدان تا کرمانشاه) تقسیم شد. مادر ایشان سیده شیرین اُمُّ‎الملوک (د 419ق/1028م)دختر سپهبد شَرْوین‎بن‎مرزبان طبرستانی نیابت پادشاهی آنان را یافت.
کار بدر در این سالها بیش از پیش بالا گرفت. بهاءالدوله در تسخیر خوزستان و فارس از وی یاری خواست (388ق/998م) و هم در این سال از سوی خلیفه برای وی درفش امارت بسته شد و لقب «ناصرالدّین و‎الدّوله» بدو اعطا گردید. امیران و وزیران گریخته از دربارها به نزد او پناه می‎بردند و یاری می‎جستند. در عین حال عقل معاش بدر حسنویه کم از سیاست دانی او نبود. او تجارت فرآورده‎های حوزة حکمرانی خود را با تأسیس فروشگاهی در همدان به امارت و اقطاع داری خود افزود. عاقبت، اتحاد بدر با بهاءالدوله به سبب یاری سران سرکش و مخالفان او در پیکارهای 396-397ق/1006-1007م به هم خورد. یک‎بار نیز گروهی از امیران جبال و فارس به تحریک بدر و رهبری ابوجعفر حجاج، شهر بغداد را در حصار گرفتند، تا آنکه ابوعلی عمیدالجیوش سردار بهاءالدوله پس از فیصلة کار خوزستان روی به ایشان آورد و شکستشان داد، اما بدر حسنویه با اعزام دسته‎های کردان، همة نواحی شرقی دجله را از دست رافع‎بن‎مقن گرفت و غارت کرد. پس عمیدالجیوش با سپاهی به مقابلة وی آمد و سرانجام بدر با پرداخت مالی با امیر مصالحه کرد. از این سوی، چون کار مجدالدوله با مادرش سیّده خاتون در امر پادشاهی به منازعت کشید، سیّده از بدر یاری خواست (397ق/1007م). بدر، ابوعیسی شادی‎بن‎محمد حکمران اسدآباد همدان را همراه با سپاهیانی به ری فرستاد که بر اثر این لشکرکشی شمس‎الدوله را به پادشاهی برداشتند و مجدالدوله زندانی شد. لیکن پس از یک سال، سیّده از فرزندش شمس‎الدوله روی برتافت و باز مجدالدوله را به پادشاهی برداشت. شمس‎الدوله از بدر مدد خواست. بدر که با فرزند خود هلال درگیر شده بود، نتوانست به نحو مؤثری او را یاری دهد. قلمرو بدر حسنویه در اوج قدرت او، شاپور خواست، دینور، نهاوند، اسداباد، بروجرد، چندین شهر و قریه در استان اهواز، و گاهی هم قَرْمیسین و حُلْوان و شَهْرِزور را شامل می‎شد.
3.هلال‎بن‎بدر ابوالبدر ملقّب‎المعالی (400-405ق/1010-1014م). چنین می‎نماید که بدر حسنویه به فرزند خود هلال که مادرش از تیره شادیگان بود و به دور از او به بار آمد، علاقه‎ای نداشت و تنها فرزند دیگرش «ابوعیسی» را دوست می‎داشت که هیچ خبری از او دانسته نیست. کشمکش آن دو وقتی بالا گرفت که هلال برخلاف امر پدر به شهر زور تاخت و آنجا را از همدست پدر خود ابن‎قاضی گرفت پسر گردید و به خواست خود در قلعة درازینه اقامت گزید (400ق/1010م). بدر از آنجا به تحریک امیران اطراف (شمس‎الدوله، ابوعیسی شادی، ابوبکر رافع، ابوالفتح عنّاز) بر ضد هلال برخاست و حتی از بهاءالدوله یاری خواست و نیز کردان گورانی را بر ضد برزکانیها برانگیخت. از سوی بغداد فخرالملک‎ابوغالبِ وزیر و از سوی شمس‎الدولة همدانی، ابوبکر رافع به یاری بدر شتافتند. نخست، هلال سپاهیان جبال و دیلمیان را در نهاوند شکست داد و کشتاری سهت به راه انداخت که طی آن 90 امیر (و ازجمله ابوعیسی شادی اسدآبادی) کشته شدند، اما وی در مقابله با لشکریان عراق شکست خورد و خود اسیر گردید و در بغداد به زندان افتاد.
بدر حسنویه از نو به امارت خویش بازگشت، اما دیگر اقتدار و اعتبار و بسیاری از اموال و اعمال وی از دست رفته بود و انحطاط خاندانش فرا رسیده بود. شهرزور در تصرف سپاهیان بهاءالدوله قرار داشت، که ناگاه طاهربن‎هلال نوادة بدر حسنویه بر نیای خود شورید و آن شهر را باز گرفت (404ق/1013م). بدر نیز پس از سرکوب برزکانیان همراه با گورانیان روانة تسخیر ناحیت حسین‎بن‎مسعود کردی شد، اما طی محاصرة طولانی قلعة کوشخد در کنار سپیدرود، بر اثر شورش امیران گورانی، در رمضان یا شوال 405ق/فوریه یا مارس 1014م به دست ایشان کشته شد. پیکرش را به نجف روانه کردند و در آنجا به خاک سپردند.
پس از آن، طاهربن‎هلال به طلب امارت موروث برخاست، اما شمس‎الدوله او را اسیر کرد و بر برخی از شهرهای خاندان حسنویه چیره گشت. سلطان‎الدوله‎بن‎بهاءالدوله که از این امر ناخورسند شده بود، هلال‎بن‎بدر را آزاد کرد و با لقب «قطب‎المعالی» در رأس سپاهی از عراق به سوی جبال روانه کرد. جنگ آن دو گروه در نزدیکی همدان به اسارت هلال انجامید که پس از اندکی به کین خونهای ریخته، کشته شد (405ق/1014م). آنگاه بیشتر سرزمین خاندان حسنویه بهرة شمس‎الدوله همدانی گردید و اوقلاع و اموال ایشان را گرفت، اما وی در همین سال، طاهربن‎هلال را رها کرد و برخی از تیره‎های کرد بر او گرد آمدند و او به جنگ با ابوالشّوک، پسر ابوالفتح‎بن‎عنّاز حاکم کرمانشاه و حلوان شتافت، و سرانجام به دست آنان کشته شد (406ق/1015م). از وی فرزندی به نام بدربن‎طاهر به جای ماند که در 438ق/1046م از سوی سلجوقیان به حکومت کرمانشاه و دینور رسید و گویا در 439ق/1047م در قلعة سرماج درگذشت.
آل حسنویه کمابیش، 60 سال بر بخشهایی مهم از کردستان، لرستان و جبال عملاً فرمانروایی داشتند. با برافتادن آن امارت، تبارشان از میان نرفت زیرا تا دو سه دهه بازماندگان آن خاندان دست کم در ناحیتی محدود که مرکز آن همان قلعة سرماج بود فرمان راندند، اما قلمرو ایشان چند پاره شد: ناحیت غربی آن را عنّازیان متصرف شدند که در واقع جانشینان بلافصل ایشان بودند. ناحیت شرقی را آل بویه تصرف کردند که پس از ایشان همراه با ناحیة جنوبی یک چند بهرة کاکویان گردید، تا انکه در نیمة سدة 5ق/11م همة آنها جزو قلمرو حکومت طغرل بک سلجوقی شد.

مآخذ: ابن‎اثیر، الکامل، بیروت، دارصادر، 1385ق/1965م، 8/605-606، 671-673، 705-706، 708، 9/6، 31، 52-53، 64، 141، 144، 151، 178، 192، 197، 203-204، 213، 216، 245-248، 250، 261؛ ابن‎خلدون، عبدالرحمن، العبر، دمشق ـ بیروت، 1956م، 4/445، 454، 512 به بعد؛ ابن‎فوطی، عبدالرزاق‎بن‎احمد، تلخیص مجمع‎الآداب، به کوشش مصطفی جواد، دمشق، وزاره‎الثقافه، 1962-1967م، 4/729-730؛ ابودلف خزرجی، الرساله‎الثانیه، عکسی، آستان‎قدس رضوی، پیوست‎البلدان، نوشتة ابن‎فقیه همدانی، برگ 190؛ همو، سفرنامه، به کوشش ولادیمر مینورسکی، ترجمة ابوالفضل طباطبائی، تهران، فرهنگ ایران زمین، 1342ش، صص 64، 126؛ ابوعلی مسکویه، احمدبن‎محمد، تجارب‎الامم، به کوشش آمدروز، مصر، شرکه‎التمدن‎الصناعیه، 1332-1337ق/1914-1916م، صص 364، 412-416؛ اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمة جواد فلاطوری، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1349ش، صص 179-180، 185، 188؛ اقبال، عباس، تاریخ مفصل ایران، تهران، خیام، صص 161-185؛ بدلیسی، امیرشرف خان، شرفنامه تاریخ مفصل کردستان، به کوشش محمد عباسی، تهران، علمی، 1343ش، صص 39-41؛ دایره‎المعارف اسلام؛ زامباور، ادوارد ریتر، معجم‎الانساب والاسرات‎الحاکمه، قاهره، اداره‎الثقافه، 1951م، صص 321-327؛ غفاری، احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، حافظ، 1343ش، ص 168؛ لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمة عباس اقبال، تهران، مهر، 1316ش، صص 124-128؛ مجمل‎التواریخ والقصص، به کوشش ملک‎الشعرای بهار، تهران 1318ش، صص 393-401؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، 1336-39ش، ص 421؛ مسعودی، علی‎بن‎حسین، التنبیه والاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، دارالصاوی؛ همو، مروج‎الذهب، به کوشش محمد یحیی‎الدین عبدالحمید، قاهره، المکتبه‎التجاریه، 1377ق/1958م، 2/122-123؛ منینی، احمد ابن‎علی، الفتح‎الوهبی‎فی‎شرح تاریخ‎العتبی، بولاق، 1288ق، 1/391-392؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم‎البلدان، به کوشش فردیناند ووستفلد، لایپزیک، 1866-1870م، 3/82.


کلمات کلیدی: آل حسنویه
 
استاد کمال شفیعی مشعوف



شعرهای سپید کمال شفیعی درباره دفاع مقدس منتشر می‌شود
سپاه نیوز: کمال شفیعی مجموعه‌ای از 60 شعر سپید خودش که با موضوعات اجتماعی و دفاع مقدس سروده است را در قالب کتابی با عنوان «قطار لکنتی سوسنگرد» منتشر می‌کند.

به گزارش سپاه نیوز؛ کمال شفیعی، گفت: شعرهای این مجموعه در سال 88 سروده شده‌اند و من تلاش کرده‌ام که با نگاهی متفاوت به انسان‌هایی که در حاشیه جنگ برای دفاع از کشورشان تلاش کرده‌اند، بپردازم.
شفیعی همچنین قصد دارد مجموعه‌ای از 80 شعر سپید عاشقانه خودش را که در اواخر سال 88 و فروردین ماه سال جاری سروده است را در قالب کتابی مستقل منتشر کند اما تاکنون عنوانی برای آن انتخاب نکرده است. «گربه مثل ویرگول» و «مورچه‌ها پاپتی» عنوان دو کتاب دیگر از شفیعی است که قرار است به زودی روانه بازار کتاب شوند.
به گفته این شاعر کودک و نوجوان «گربه مثل ویرگول» مجموعه‌ای از 16 شعر کلاسیک برای نوجوانان است که در آن با نگاه جدیدی به وقایع پیرامونی زندگی نوجوانان پرداخته شده است.
وی با بیان اینکه وظیفه نویسنده ادبیات کودک و نوجوان تغییر زاویه‌دید کودکان به سمت تفکر است، یادآور شد: به طور کلی ما در ادبیات کودک با دو گروه از شاعران مواجه هستیم گروه نخست کسانی هستند که از زبان یک بزرگسال برای کودکان شعر می‌گویند و دسته دوم شاعرانی هستند که با زبان و نگاه کودکانه برای کودکان می‌سرایند و من تلاش کرده‌ام که جزء گروه دوم باشم.
شفیعی درباره «مورچه‌ها پاپتی» توضیح داد: این مجموعه نیز حاوی 16 شعر موزون برای کودکان است که قرار است انتشارات سوره مهر به زودی آن را روانه بازار کتاب کند.
وی در پایان تصریح کرد: به جز این کتاب، ناشر سایر کتاب‌ها مشخص نیست و من هنوز در این زمینه به نتیجه نهایی نرسیده‌ام.
قرار است نشر داستان چاپ پنجم مجموعه شعر «گوزن‌های پا به ماه» این شاعر کودک و نوجوان را در نمایشگاه کتاب عرضه کند////////// اشعار  زیر سروده کمال شفیعی میباشد

1. گوزن های پا به ماه-شعر شماره ی 1-صفحه ی 5:

هیچ کس باور نمی کند

عشق

آن تفنگ سرپُری باشد

که در سکوت درخت ها

زانوی آهوبره ها را لرزاند.

2. گوزن های پا به ماه-شعر شماره ی 8-صفحه ی 12:

گمانم عشق

آن اسب وحشی مغروری باشد

که شب هنگام

میان سینه ام

چهارنعل می تازد.

3. گوزن های پا به ماه-شعر شماره ی 29-صفحه ی 34:

عشق

گاه

بوسه ی داغیست

در نیمروز تابستان

که بر فیلتر سیگاری گر می گیرد

و به من

تعارفش می کنی.

4. گوزن های پا به ماه-شعر شماره ی 45-صفحه ی 50:

هنوز هم نمی دانم

عشق تو بودی

یا خیال من

و یا آن آهویی

که در رقص گندمزار

جفت خود را زار

می گریست.

5. می خواهم دست به کار بزرگی بزنم-شعر شماره ی 8-صفحه ی 20:

عشق

زبان مادری ست

آزانگیز و

ترجمه ناپذیر

که تجربه ی حوا را نامکرر می کند.

6. می خواهم دست به کار بزرگی بزنم-شعر شماره ی 12-صفحه ی 27:

...و عشق

ماهی کوچک خوشبختی

که با آبی پر چین اش

مرغان دریایی را به رقص وا می دارد./ بر گرفته از وبلاگ جناب آقای امیر هاتفی نیا


 
میش مرغ !
میش مرغ !
 
پرنده ای زیبا به نام میش مرغ (Otis Tarda) از تیره هوبره چشم به راه یاری ماست تا زیستگاه و محل زندگی اش را دوباره برای او قابل زیست کنیم. این پرنده نادر که یکی از پرندگان شاخص ایران می باشد، با جثه ای بزرگ و هیبتی زیبا ، از گذشته دور ، دشت اسدآباد همدان را به عنوان یکی از زیستگاه های اصلی خود در کشور پهناور ایران برگزیده است اما افسوس که در سالهای اخیر به علت تخریب زیستگاه ، پیشرفت مزارع و در کل فقدان آرامش وامنیت زیستگاهی در منطقه کاهش چشم گیری داشته است.
میش مرغ یکی از بزرگترین پرندگان ایران است و از نظر شکل و جثه ، شباهت زیادی به بوقلمون دارد، طول بدن آن به یک متر و وزنش به 16 کیلوگرم می رسد. پرهای میش مرغ در قسمت پشت ، نخودی سیر با راههای عرضی سیاه و در قسمت شکمی کاملاً سفید رنگ است. میش مرغ پاهای قوی و بلندی دارد که به سه انگشت ختم می شود. این پاهای قوی ، برای میش مرغ که کمتر پرواز می کند اهمیت زیادی دارد. نر و ماده این پرنده، شبیه هم هستند ولی نرها جثه بزرگی دارند.
پرنده نر بالغ نوار بلوطی رنگی در ناحیه سینه دارد و پرهای سبیل مانندی در دو طرف صورت آن دیده
می شود.
میش مرغ ها : بیشتر در کشتزارهای مسطح مانند مزرعه های گندم ، نخود ، یونجه و ... زندگی می کنند.
در فصل بهار، که زمان جوجه آوری است آشیانه خود را در قسمت های انبوه این مزارع می سازند. اما در پاییز و زمستان نیز می توان آنها را مزارع دروشده مشاهده کرد. میش مرغ ها به محض احساس خطر ، به طرف نقاط مرتفع پرواز می کنند و در آنجاها به دیدبانی می پردازند.
 
میش مرغ از پرندگان نادر در استان محسوب می شود
گزارشات و مشاهدات موجود در مورد میش مرغ در استان همدان حاکی از آن است که این پرنده در مناطقی خاص از استان همدان به ویژه دشت اسدآباد زیستگاه داشته و در چمنزارهای دور از دید انسان
لانه سازی می کند و تا همین اواخر نیز مشاهده شده است.
دشت اسدآباد ، دشت پهناوری است که در غرب شهرستان همدان و دامنه جنوب شهرستان اسدآباد قرار دارد.
پرندگان دشت اسدآباد شامل میش مرغ ، عقاب طلایی ، خروس کولی و ... که مهمترین آنها میش مرغ
می باشد که در حال حاضر به عنوان پرنده نادر قلمداد شده و ممنوع بودن شکار در این منطقه نیز به خاطر حفظ نسل آن می باشد.
 
 
میش مرغ پرنده ای بسیار باهوش بوده و به راحتی توسط انسان قابل شکار نمی باشد. ولی از طرفی پرنده فوق بسیار حساس بوده و در صورت اعمال تغییر در زیستگاه، محل زندگی خود را ترک کرده و مهاجرت می کند.
متاسفانه جمعیت میش مرغ به شدت در حال کم شدن است. در زمان های گذشته، دشت اسدآباد مأمن تعداد کثیری میش مرغ بوده و حتی برخی از افراد محلی و دوستدار طبیعت از وجود هوبره در این دشت خبر
می دهد که متاسفانه در حال حضر به دلیل تبدیل زیستگاه به زمین های کشاورزی و سایر عوامل که به آنها اشاره گردیده است موجب شده که تنها معدودی از پرنده مذکور به تعداد 2 یا 3 قطعه در این دشت مشاهده گردد باتوجه به بررسی های بعمل آمده طی 10 سال گذشته (از سال 1372 تاکنون) جمعیت میش مرغ در دشت اسدآباد با روند نزولی روبرو بوده و با ادامه این روند نبایستی انتظار داشت که پرنده مذکور بتواند به زندگی و بقای خود ادامه دهد و در چنین شرایطی متاسفانه شاهد از بین رفتن گونه ای مهم (میش مرغ) از چرخه تنوع زیستی استان خواهیم بود.
 
عوامل تهدید کننده زیستگاه میش مرغ
1-      مجموعه فعالیت های کشاوزی شامل کاشت ، داشت ،برداشت، حفر چاههای عمیق و نیمه عمیق و سروصدای ناشی از عملکرد موتور پمپ ها
2-      توسعه زمینهای کشاورزی
3-      زه کشی اراضی از طریق حفر چاه های متعدد
4-      تغییر شرایط اقلیمی مانند خشکسالی
5-      تجاوز به حریم مراتع
6-      فعالیت دامداران (میش مرغ ها از جانوران اهلی چندان هراسی ندارند)
7-      استقرار صنایع و پراکندگی مرغداری و دامداری ها ، استقرار و فعالیت عشایر در منطقه ، تردد افراد و وسایط نقلیه و ...
مجموعه عوامل فوق عرصه را بر پرنده میش مرغ که دشت اسدآباد را به عنوان زیستگاه خود انتخاب نموده تنگ و موجب گردیده که نیازهای بیولوژیکی این پرنده که عمدتاً آب ، غذا ، پناهگاه و نیز وجود محیط امن برای زمستان گذرانی، تولید مثل و جوجه آوری می باشد به سختی تامین گردد.
 
 
 
اقداماتی که می توان در شرایط کنونی در جهت احیا و جلوگیری از انقراض نسل میش مرغ معمول نمود:
1-      برقراری امنیت نسبی در زیستگاه ها
2-      از شکار غیر قانونی تحت هر شرایطی جلوگیری به عمل آید.
3-      دشت اسدآباد به صورت حفاظت شده اعلام گردد.
4-      خریداری و تملک قسمت هایی از منطقه توسط سازمان های ذیربط که بتواند از فعالیت کشاورزی و دامداری و همچنین از تراکم و تردد انسان ها جلوگیری به عمل آورد.

کلمات کلیدی: میش مرغ !
 
عباس خان چناری /برگرفته از وبلاگ سیراوند

منطقه چهاردولی با دهها روستا و روستای چنار علیا تخت حاکمیت عباس خان معروف قرار داشته که هنوز قلعه این خان در چنار پابرجاست که نام چنار عباس خان یاد آور همین مسیله است( البته چنار عباس خان با چنار نزدیک سیراوند فرق دارد و چنار عباس خان را چنار بالا و چنار شیخ را چنار پایین می نامند) عباس خان دارای قدرت فراوان و صاحب تفنگچی های زیادی بوده است ولی با این حال مقداری مراعات حال رعیت هایش را می کرده است وی فرزندی داشته به نام مخمد خان که برعکس پدرش بسیار ظالم و خونریز بوده و ظلمهای بسیاری در حق مردم مظلوم چهاردولی وسایر مناطق روا داشته به صورتی که هنوز هم از آن ظلمها یاد می برند و در پناه تفنگچی های خود زنان و دختران زیبا را صاحب میشد و حتی در منطقه کلیایی زن جوان شوهر داری را به تصاحب خود درآورده بود و شوهر بدبخت راهم کشته و به اسب بسته و از کلیایی تا چهاردولی جسد او را روی زمین کشیده وبه قلعه پدرش در چنار بالا برده بود در همین حال عمویش به وی اعتراض می کند که چرا با رعیتهایمان این کار را میکنی که محمد خان وی را نیز هدف گلوله قرار داده و می کشد روزی محمد خان با افرادش از راهی عبور میکند در بین راه سیدی را میبیند که پیاده به شهر سنقر میرود به سید که امام جماعت مسجدی در روستاهای اطراف بوده دستور ایست می دهد سید بخت بر گشته می ایستد وی با سوارانش به نزدیک سید میرسند وبه سید میگوید ای سید به خدایت بگو مرا بکشد سید که او را شناخته بود و مقداری هم ترسیده بود سرپیچی میکند میگوید ای خان مگر خدا به دستور من عمل میکند که من بگویم تو را بکشد محمد خان با شلاقی که در دست داشته به صورت سید میزند و داد میزند میگویی یا تو را بکشم سید هم با ترس و لرز می گوید خدایا مخمد خان را بکش خان بعد از اندکی قهقهه ای میزند و می گوید دیدی خدایت نتوانست مرا بکشد حالا من به تفنگم می گویم سید را بکش و طپانچه خود را از کمرش بیرون کشیده و می گوید ای جکسن ( جکسن نوعی تفنگ انگلیسی بوده )سید را بکش و تیری در مغز سید خالی کرده و او را می کشد بعد از این ماجرا روزی محمد خان به روستای چنار شیخ میرود کدخدای آنجا پیرمردی بوده از طایفه کخاوند به نام میرزا شفیع وی از کدخدا طلب باج و خراج میکند و با مخالفت میزا شفیع مواجه میشود محمد خان وقتی کد خدا را در مقام مخالف خود میبیند او را کشته و در آسیاب آبی که در آن حوالی بوده می اندازد ودر راه بازگشت به سمت چنار عباسخان از نزدیکی سیراوند عبور می کند یکی از تفنگچی هایش که سیراوندی بوده به وی میگوید ای خان به سیراوند برویم و مقداری استراحت کرده و از کدخدا باج بگیریم و چند روزی را در این روستای خوش آب و هوا بگذرانیم که خان هم موافقت میکند و به سیراوند وبه خانه صاحب روستا که از منصوبان قاجار بود میروند در آنجا هم باج خواهی می کند و با مخالفت مالک قجر روبرو میگردد وی دارای زن زیبایی نیز بوده که مورد نظر محمد خان بوده است تصمیم میگیرد وی را بکشد اموالش را غارت کند و زنش را صاحب شود که زن از این موضوع خبر دار شده و از خانه بیرون آمده و از مردم سیراوند کمک می طلبد و فریاد میزند ای مردم سیراوند به دادمان برسید محمد خان می خواهد آقا را بکشد مردم هم مسلح میشوند و خانه را به محاصره در می آورند و تیر اندازی بین تفنگچی های محمد خان و اهالی روستا شدت میگیرد تفنگچی ها ی خان کشته میشوند و مردم محاصره را تنگ تر می کنند خان تنها میشود و مردم تصمیم میگیرند اتاقی را که وی در آن پنهان شده بود تخریب کنند وی نیز وقتی با تخریب اتاق مواجه میشود در صدد بر می آید در اتاق دیگری سنگر بگیرد که در این حین یکی از اهالی بنام عربعلی بیات که فرد شجاعی بوده با گلوله وی را زخمی میکند گلوله دیگر را فردی از طایفه سیدلر به نام حیدر به وی میزند و در این حین وقتی مردم چنارشیخ و طایفه کخاوند موضوع را می فهمند به قصد انتقام از محمد خان و کمک به مردم سیراوند به سیراوند می آیند مو قعی که چناری ها میرسند به محمد خان چند تیر اصابت کرده بود و نفسهای آخر را میکشید و او که از آمدن چناری ها باخبر میشود به التماس می افتد که نگذارید دست چناری ها به من بر سد و میمیرد و چناریها از راه رسیده و سر جسد اورا از بدن جدا میکنند و او را مثله میکنند مردم جسد را پشت اسب بسته و به قلعه پدرش در چنار عباسخان می فرستند عباس خان بر سر جسد پسر می ایستد و می گوید ای پسر چند بار به تو گفتم مال مردم مال تو نیست و زن مردم زن تو نیست سپس تمام افرادش را جمع کرده و چندین هزار نفر را به قصد انتقام به سوی سیراوند و چنار گسیل میکند مردم این دو روستا چون توان مقابله با همچنین نیرویی را نداشتند روستاها را ترک کرده وبه کوه پناه میبرند و عباس خان و افرادش این دو روستا را غارت می کنند و یک پیرزن وپیر مرد را که توان راه نرفتن نداشتند میکشند و بر میگردند ( دوستی چنار عباسخانی داشتم که میخندید ومی گفت دروازه خانه مان را پدر بزرگم از غارت سیراوان آورده است و می گفت ما به این اموال هنوز هم می گوییم سیراوان غارتی مال لری ) که این را میرساند عباسخان حتی دروازه منازل را هم از جا کند وبرد این خبر به گوش خداداد خان که خان روستای خاکریز بود رسید خانهای خاکریز هم از قاجار بودند وی بسیار ناراحت شده وتصمیم گرفت به سیراوندیها کمک کند وسال بعد نیرویی مرکب از خاکریزی سیراوندی و چنار شیخی به قصد باز پس گیری اموال خود به چهاردولی یورش برده و روستاهای علی آباد ایوراع و فره بولاغ را غارت کردند ومقداری از اموال خود را پس گرفتند خداداد خان خاکریزی هم به عباس خان اعلام کرد اگر قصد تلافی یا حمله دیگری به سیراوند و چنار داشته باشد وی را تادیب میکند که عباس خان هم دیگر چنین جراتی به خود نداد وهمین امر باعث شد ه که مردم سیراوند از خداداد خان خاکریزی به نیکی یاد کنند مرد شجاعی که نیروهای اشغالگر روس را در گردنه بید سرخ نزدیک کرمانشاه شکست داد و روسها مدتها جرات عبور از گردنه اسدآباد تا بیدسرخ را نداشتند در حالی که تعداد تفنگچی های وی زیاد نبود بعد از گذشت سالها وصلتهایی بین مردم سیراوند و چنار عباس خان صورت گرفته و مردم بدور از دشمنی های گذشته در صلح و صفا کنار هم زندگی میکنند


کلمات کلیدی: عباس خان چناری
 
عصر سیدجمال‌

غاز عصر رنسانس‌ جهان‌ اسلام‌ (ظهور سیدجمال‌)عصر سیدجمال‌
20-1- در روزگاری‌ که‌ اروپا خود را از نفوذ روحانی‌ رم‌ رها می‌ساخت‌ و به‌ جاده‌ی‌ مخاطره‌آمیز و در عین‌ حال‌ مبارز طلب‌ آزادی‌ قدم‌ می‌گذاشت‌، جهان‌ عرب‌ تقریباً از همه‌ی‌ تأثیرات‌ خارجی‌ برکنار و نسبت‌ به‌ همه‌ی‌ دگرگونیهای‌ عالم‌ خارج‌ بی‌اعتنا شده‌ بود. این‌ جریان‌ اعتزال‌ و بی‌اعتنایی‌ بی‌وقفه‌ ادامه‌ داشت‌، تا اینکه‌ با لشکرکشی‌ ناپلئون‌ به‌ مصر در سال‌ 1213/1798 ناگهان‌ به‌ پایان‌ آمد. در واقع‌، این‌ نخستین‌ انگیزه‌ی‌ جدی‌ خارجی‌ بود که‌ عربها و مسلمانان‌ از روزگار فتوحات‌ عثمانی‌ در سال‌ 922/1516 دریافت‌ کرده‌ بودند. پیش‌ درآمد اشغال‌ مصر به‌ وسیله‌ی‌ فرانسه‌ بسیار مهم‌ بود، زیرا جهان‌ اسلام‌ را به‌ عصر جدیدی‌ راهنمایی‌ می‌کرد، عصری‌ که‌ در آن‌ ممالک‌ غربی‌ به‌ سرعت‌ خطرناکی‌ در سرزمینهای‌ مسلمانان‌ نفوذ یافتند. شرح‌ داستان‌ این‌ نفوذ بسیار دردناک‌ است‌ با اینکه‌ ثابت‌ شد که‌ این‌ خیری‌ در جامه‌ی‌ شرّ بود، چه‌ مسلمانان‌ را از خواب‌ غفلت‌ بیدار کرد. جامعه‌ی‌ مسلمان‌ که‌ جامعه‌ای‌ قرون‌ وسطایی‌ و متحجّر بود، وقتی‌ که‌ با نیروی‌ بی‌رحم‌ و برتری‌ رو به‌ رو شد که‌ مردم‌ آن‌ را به‌ بردگی‌ می‌گرفت‌ و ثروتش‌ را غارت‌ می‌نمود، عظمت‌ خطر را کاملاً دریافت‌. روشی‌ که‌ با آن‌ سیاست‌ امپریالیستهای‌ غربی‌ انجام‌ می‌گرفت‌ و مقاومتها شکسته‌ می‌شد، و شیوه‌ای‌ که‌ با آن‌ فرهنگ‌ فاتحان‌ تحمیل‌ می‌شد، نه‌ مایه‌ی‌ تفاهم‌ بود و نه‌ سبب‌ دوستی‌. بلکه‌ بیشتر موجد شک‌ و تردید و در خصوص‌ مقاصد رهبران‌ مایه‌ی‌ ترس‌ و وحشت‌ بود. مسلمانان‌ در این‌ موقع‌ آگاه‌ شده‌ بودند که‌ نه‌ تنها آزادی‌ سیاسی‌ آنها در خطر است‌، بلکه‌ نهادهای‌ اجتماعی‌، فرهنگ‌، و حتی‌ ایمانشان‌ - که‌ اساس‌ زندگانی‌ آنها بود - مورد تهدید است‌. 

برآمدن‌ نهضت‌ جدید مبلّغان‌ مسیحی‌، تقریباً در همین‌ زمان‌، این‌ اعتقاد را تأیید کرد. در نتیجه‌، اسلام‌ مظهر یک‌ ندای‌ جمعی‌ برای‌ زیستن‌ و ابزار اعتراض‌ بر ضدّ بیگانگان‌ گردید. بیگانگان‌ هم‌ به‌ نوبه‌ی‌ خود به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ جز با سست‌ و مشکوک‌ جلوه‌ دادن‌ این‌ ابزار قوی‌، موضع‌ آنان‌ در اراضی‌ مسلمانان‌ ثابت‌ و استوار نخواهد ماند. بنابراین‌، آنان‌ هم‌ علاوه‌ بر تنگ‌ کردن‌ دایره‌ی‌ نظارت‌ سیاسی‌ خود، کوشیدند که‌ نظرگاه‌ نسلهای‌ جوان‌تر مسلمان‌ را با تشویق‌ فعّالیتّهای‌ هیئتهای‌ مذهبی‌ مسیحی‌ و کوششهای‌ تربیتی‌ خارجی‌ تغییر دهند. 

«در سراسر جهان‌ اسلام‌ عموماً و در جهان‌ عرب‌ خصوصاً این‌ نفوذ بی‌امان‌ سیاسی‌ مسلمانان‌ را به‌ عکس‌العملی‌ موافق‌ با ساختار سیاسی‌ - دینی‌ اسلام‌ برانگیخت‌. از آنجا که‌ این‌ ساختار در عین‌ حال‌ هم‌ دین‌ است‌ و هم‌ دولت‌، مسلمانان‌ ضعف‌ آن‌ یک‌ را ضعف‌ این‌ یک‌ می‌دانند، و بالعکس‌» (نبیه‌ امین‌ فارس‌). این‌ احساس‌ به‌ نهضتی‌ منجر شد که‌ مسلمانان‌ را از یک‌ سو به‌ دفاع‌ از سرزمینهای‌ خود در برابر تاخت‌ و تازهای‌ «امپریالیسم‌» غربی‌ برانگیخت‌، و از سوی‌ دیگر ایمان‌ آنان‌ را در برابر هجوم‌ تبلیغات‌ مسیحی‌ حفظ‌ کرد. بدین‌ گونه‌ مسلمانان‌ تشخیص‌ دادند که‌ اگر هم‌ بخواهند دیگر نمی‌توانند به‌ نحوی‌ که‌ تاکنون‌ زیسته‌اند زندگانی‌ بکنند، و به‌ طور رضایت‌بخشی‌ اطمینان‌ داشته‌ باشند که‌ آن‌ سبک‌ زندگانی‌ که‌ در گذشته‌ معتبر شمرده‌ می‌شد همچنان‌ برای‌ همیشه‌ معتبر بماند، زیرا این‌ رضایت‌، یعنی‌ اطمینان‌ به‌ معتقدات‌ و تصوّرات‌ با آنچه‌ در این‌ چند دهه‌ی‌ اخیر برای‌ ایشان‌ اتفاق‌ افتاده‌ بود، پاره‌ پاره‌ شد و از میان‌ رفت‌. فهم‌ همین‌ فاصله‌ میان‌ تقاضاهای‌ یک‌ وضعیت‌ جدید و راههای‌ سنتی‌ تفکر و زیستن‌ آنها بود، که‌ به‌ آنها الهام‌ بخشید تا با اشتیاق‌ بسیار این‌ رخوت‌ مهلک‌ را از خود دور سازند. بدین‌ ترتیب‌ مسلمانان‌ متوجه‌ این‌ نیاز شدند که‌ ببینند از کدام‌ سرمایه‌های‌ فرهنگی‌ برخوردارند. آنها مشاهده‌ کردند که‌ تنها احترام‌ صوری‌ به‌ اعتقاداتشان‌ نمی‌تواند ایشان‌ را در حلّ مشکلات‌ ناشی‌ از نفوذ قدرتهای‌ غربی‌ در سرزمینهایشان‌ یاری‌ دهد. اگر آنها به‌ راستی‌ می‌خواستند که‌ از آزادی‌ خود بدون‌ نسخ‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ اساس‌ تمدّن‌ خود دفاع‌ بکنند، باید حرکت‌ جدیدی‌ را بر پایه‌ی‌ برنامه‌ی‌ اسلامی‌ آغاز کند و بنابراین‌، جامعه‌ی‌ خود را از میان‌ خاکسترهای‌ کهنه‌ی‌ رسوم‌ و انحطاط‌ به‌ زندگی‌ بازگردانند. در مواردی‌ که‌ اهمیّت‌ وضع‌ را در نیافتند و صرفاً به‌ تصوّرات‌ و معتقدات‌ کهن‌ خود چسبیدند، بازی‌ همان‌ شترمرغ‌ ضرب‌المثلی‌ را انجام‌ دادند که‌ سرِ خود را در زیر شنها نهان‌ می‌ساخت‌ تا از ضرورت‌ تصمیم‌گیری‌ بگریزد (1) جمال‌ الدّین‌ (1254-1314/1838-1897) را باید رهبر پیشگام‌ این‌ بیداری‌ دانست‌ و نهضت‌ او را نخستین‌ پرتو فجر. او بزرگ‌ترین‌ متفکر شرقی‌ در سده‌ی‌ سیزدهم‌/نوزدهم‌ بود. راست‌ گفته‌اند که‌ پیام‌ افغانی‌ بر مذهب‌ ضدّفرهنگی‌ obscurantism حاکم‌ در آن‌ زمان‌ چون‌ اخگری‌ فروزان‌ تابید. او مردی‌ متفکر و در عین‌ حال‌ مرد عمل‌ بود. هوشی‌ تند و دلی‌ قوی‌ داشت‌. مواهب‌ عقلانی‌ نادر و صفات‌ اخلاقی‌ والای‌ او به‌ شخصیت‌ او جاذبه‌ای‌ داده‌ بود که‌ خاصّ همه‌ی‌ رهبران‌ بزرگ‌ است‌، و همین‌ موجب‌ گردید که‌ پیروان‌ زیادی‌ دور او گرد آیند. سید برای‌ جهان‌ اسلام‌ شخصیتی‌ جامع‌الاطراف‌ بود، یعنی‌ در یک‌ زمان‌ هم‌ متفکری‌ بزرگ‌، هم‌ مصلحی‌ دینی‌، و هم‌ رهبری‌ سیاسی‌ بود. او در میان‌ معاصرانش‌ نویسنده‌ای‌ استثنایی‌، سخنوری‌ جذاب‌ و فصیح‌، و مناظری‌ برخوردار از قدرت‌ اقناعی‌ عظیم‌ بود. به‌ عقیده‌ی‌ محمد عبدُه‌ ، او همچنین‌ مردی‌ بلند همت‌ و قوی‌ اراده‌ بود، همواره‌ آماده‌ بود که‌ اعمالی‌ را متعهد گردد که‌ نیازمند شجاعت‌ و گذشت‌ است‌. او خود را وقف‌ امور روحانی‌ کرده‌ بود. چنان‌ که‌ بلانت‌ Blunt می‌گوید « این‌ سرکش‌ نابغه‌ » همواره‌ به‌ مال‌ و جاه‌ پشت‌ پا زد، و بی‌آنکه‌ تردیدی‌ به‌ خود راه‌ دهد، ترجیح‌ داد که‌ آزادی‌ عمل‌ خود را حفظ‌ کند، تا بتواند به‌ آرمانی‌ که‌ همه‌ی‌ زندگانیش‌ را وقف‌ آن‌ کرده‌ بود، یعنی‌ تولد دوباره‌ی‌ جهان‌ اسلام‌ بهتر خدمت‌ کند. 

سید درمدت‌ اقامت‌ خود در پاریس‌ 1301/1883 ارنست‌ رنان‌ Ernest Renan ] 1823-1892 [ را ملاقات‌ کرد و چنان‌ تأثیری‌ در وی‌ بر جای‌ نهاد که‌ نویسنده‌ی‌ شهیر فرانسوی‌ نتوانست‌ اشتیاق‌ خود را جز با کلمات‌ زیر اظهار نماید: « آزادی‌ اندیشه‌ او، منش‌ بزرگ‌ و مهرآمیز او در اثنای‌ محاوراتمان‌ مرا متقاعد ساخت‌ که‌ در برابرم‌ یکی‌ از آشنایان‌ دانشمند قدیمم‌، چون‌ ابن‌ سینا، و ابن‌ رشد یا یکی‌ از آن‌ بی‌ایمانان‌ بزرگ‌ که‌ در طیّ پنج‌ قرن‌ میراث‌ روح‌ انسانی‌ را عرضه‌ کردند، دوباره‌ زنده‌ گردیده‌ است‌ ».
 
زندگی‌ سید جمال‌
20-2- مشکلات‌ مربوط‌ به‌ اصل‌ و منشأ جمال‌ الدّین‌ هنوز حل‌ نشده‌ است‌. تراجِم‌ نویسان‌ سرزمینهای‌ مختلف‌ اسلامی‌ - ترکان‌، ایرانیان‌، هندیان‌ و افغانها - هنوز دعوی‌ افتخار هم‌میهنی‌ با او را دارند. در واقع‌ اگر چه‌ اسد آبادی‌ یا افغانی‌ نام‌ دارد، ولی‌ فعالیّتها و نفوذ او گسترده‌ بود؛ هر سرزمین‌ اسلامی‌ میهن‌ او بود، و علاوه‌ بر این‌، در پایتختهای‌ اروپا نیز بیگانه‌ نبود. او با محققان‌، متألّهان‌ و سیاستمداران‌ شرق‌ و غرب‌ آشنایی‌ داشت‌. 

او تحصیلات‌ ابتدایی‌ خود را در ایران‌ انجام‌ داد و در هیجده‌ سالگی‌ در مطالعات‌ اسلامی‌، فلسفه‌ و علوم‌ مهارت‌ و استادی‌ کامل‌ و استثنایی‌ کسب‌ کرد. یک‌ سال‌ و نیم‌ بعد را در هندوستان‌ گذراند و در آنجا با تعالیم‌ اروپاییان‌ آشنا گردید. پس‌ از آن‌ به‌ دیدار خانه‌ی‌ خدا (مکه‌) رفت‌. 

او به‌ افغانستان‌ رفت‌ و ده‌ سالی‌ به‌ امور سیاسی‌ پرداخت‌، این‌ دوره‌ با تحوّلات‌ جنگ‌ داخلی‌ قطع‌ گردید. افکار آزادی‌ خواهانه‌ و محبوبیّت‌ او در میان‌ مردم‌ مایه‌ی‌ دشمنی‌ نهانی‌ انگلیس‌ گردید که‌ امیر شیرعلی‌ را حمایت‌ می‌کرد. در زمان‌ جلوس‌ همین‌ امیر (1286/1869) بود که‌ جمال‌ الدّین‌ این‌ کشور را ترک‌ کرد. 

برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ دوباره‌ به‌ هندوستان‌ رفت‌، حکومت‌ هند مقدم‌ او را گرامی‌ داشت‌، ولی‌ فعالیتهای‌ او را نیز محدود کرد. از این‌ رو، از راه‌ مصر رهسپار قسطنطنیّه‌ شد، و در این‌ سفر، در دانشگاه‌ الازهر مصر شهرت‌ یافت‌. در قسطنطنیه‌ نیز به‌ گرمی‌ پذیرفته‌ شد، ولی‌ سرانجام‌ عقاید مترقیانه‌ی‌ او مایه‌ی‌ خصومت‌ و بی‌مهری‌ شیخ‌ الاسلام‌ گردید و مشاجره‌ی‌ بعدی‌ چنان‌ تند بود که‌ در سال‌ 1288/1871 از او خواستند تا آن‌ سرزمین‌ را ترک‌ گوید. 

این‌ رویداد پیش‌ درآمدی‌ بود بر یک‌ دوره‌ی‌ مهم‌ از حیات‌ او، یعنی‌ دوره‌ی‌ اقامتش‌ در مصر، چه‌ استقبال‌ گرمی‌ که‌ از جانب‌ حلقه‌های‌ روشنفکرانه‌ از او به‌ عمل‌ آمد، او را ترغیب‌ کرد که‌ مدت‌ بیشتری‌ در مصر بماند. در آنجا اندیشه‌های‌ جدید خود را منتشر کرد - عمدةً مصلح‌ آینده‌ یعنی‌ محمد عبدُه‌ را تحت‌ تأثیر قرار داد - و بسیار کوشید تا جوانان‌ مصری‌ را از خطرهای‌ تسلط‌ خارجی‌ آگاه‌ گرداند. ولی‌ سرانجام‌ عقاید مترقیانه‌ی‌ مذهبی‌ او متکلمان‌ محافظه‌کار و به‌ ویژه‌ دشمنان‌ سیاسی‌ او از جمله‌، بریتانیا را رنجاند، و نتیجهً در سال‌ 1297/1879 از مصر اخراج‌ گردید. 

در بازگشت‌ به‌ هندوستان‌ کتاب‌ ردنیچریه‌ ( الّردّ علی‌ الدّهریّین‌ ) را در دفاع‌ از اسلام‌ در برابر حملات‌ جدید نوشت‌. در روزگاری‌ که‌ در هندوستان‌ بود، طغیان‌ عُرابی‌ (2) در مصر روی‌ داد، که‌ در نتیجه‌ی‌ آن‌ بریتانیا او را تا زمانی‌ که‌ آن‌ طغیان‌ فرو شکسته‌ شد بازداشت‌ کرد. 

پس‌ از آن‌ یک‌ دوره‌ی‌ سه‌ ساله‌ در پاریس‌ گذشت‌ که‌ جهت‌ انتشار دادن‌ عقاید او ثمربخش‌ بود. در سال‌ 1301/1883، مناظره‌ای‌ با ارنست‌ رنان‌ ، در باب‌ « اسلام‌ و علم‌ » (3) انجام‌ داد. و در سال‌ 1302/1884 با شاگرد خود محمد عبده‌ که‌ به‌ جرم‌ هم‌دستی‌ در قیام‌ عرابی‌ از مصر اخراج‌ گشته‌ بود - یک‌ مجله‌ی‌ هفتگی‌ به‌ نام‌ العروة‌الوثقی‌ (دست‌ آویز استوار) انتشار داد که‌ هدف‌ از آن‌ شورانیدن‌ مسلمانان‌ بر ضدّ استثمار غربی‌ بود. بریتانیا بی‌درنگ‌ مجله‌ را در مصر و هندوستان‌ ممنوع‌ ساخت‌، با وجود این‌، با عمر کوتاه‌ خود، این‌ مجله‌ تأثیر معتنابهی‌ در مردم‌ این‌ کشورها بر جای‌ نهاد. 

سید از پاریس‌ به‌ لندن‌ رفت‌ تا قیام‌ مهدی‌ را در سودان‌ مورد مذاکره‌ قرار دهد، ولی‌ به‌ گرفتن‌ موافقتی‌ از انگلیس‌ توفیق‌ نیافت‌. پس‌ از آنجا، چهل‌ سال‌ در روسیه‌ به‌ سر برد، و در پی‌ آن‌ یک‌ چند به‌ خدمت‌ و در زیر حمایت‌ شاه‌ ایران‌ (4) درآمد، و این‌ دوره‌ نیز با اخراج‌ او در سال‌ 1308/1890 یا 1309/1891 که‌ شرق‌ اصلاحات‌ او مایه‌ی‌ خشم‌ و دشمنی‌ شاه‌ شد، به‌ پایان‌ رسید.
پس‌ از آن‌ یک‌ دوره‌ی‌ کوتاه‌ دیگر نیز در انگلستان‌ به‌ سر برد، و در آنجا مبارزه‌ی‌ خود را بر ضدّ شاه‌ آغاز کرد و روزنامه‌ی‌ ضیاءالخافقین‌ (روشنایی‌ خاور و باختر) را انتشار داد و این‌ دوره‌ نیز با پذیرش‌ دعوت‌ مهمانی‌ سلطان‌ ترک‌ ( سلطان‌ عبدالحمید ) در قسطنطنیه‌ به‌ پایان‌ آمد، زیرا در آنجا می‌بایست‌ در « حبس‌ طلایی‌ » تا سال‌ مرگش‌ یعنی‌ 1315/1897 باقی‌ بماند. 

فلسفه‌ سید جمال‌ الدّین‌
20-3- تردیدی‌ نیست‌ که‌ سیدجمال‌ از جنبه‌ فلسفی‌، یک‌ قهرمان‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید با این‌ حال‌ باید او را پیشتاز و پدر رنسانس‌ جدید اسلامی‌ قلمداد کرد. مواجهه‌ سیدجمال‌ با عمق‌ عقب‌ماندگی‌ جهان‌ اسلام‌ از یک‌ طرف‌ و درسهایی‌ که‌ او به‌ صورت‌ خام‌ و اولیه‌ از تحولات‌ دوران‌ تجدد فراگرفته‌ بود، سید جمال‌ را در گروه‌ « متجددان‌ اسلامی‌ اولیه‌ » یا به‌ تعبیر دقیق‌تر « متجددان‌ اسلامی‌ خام‌ » قرار می‌دهد. با این‌ حال‌ نباید سنّت‌ شکنی‌ او را در مسائل‌ فکری‌ و سیاسی‌ (که‌ به‌ دلیل‌ قرنها انحطاط‌ وضعیت‌ وخیمی‌ یافته‌ بود) کم‌اهمیت‌ انگاشت‌. در واقع‌ زندگی‌ افغانی‌ کاملاً با افکارش‌ موافقت‌ داشت‌. در وجود او نظر و عمل‌ از نزدیک‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ بود. از این‌ جهت‌ می‌توان‌ رسالت‌ او را در جهان‌ اسلام‌ جدید رسالت‌ سقراط‌ در یونان‌ قدیم‌ قابل‌ مقایسه‌ دانست‌. زندگانی‌ و اندیشه‌های‌ او دارای‌ سه‌ مشخصه‌ بود: روحانیّتی‌ مبتنی‌ بر هوشمندی‌ و باریک‌بینی‌، حسّ عمیق‌ مذهبی‌، و حس‌ اخلاقی‌ والا که‌ به‌ طور بسیار نیرومندی‌ همه‌ی‌ اعمال‌ او را متأثر می‌ساخت‌. 

* روحانیت‌. او این‌ خصوصیت‌ مهم‌ خود را آشکارا در کناره‌گیری‌ از لذات‌ جسمانی‌، در تعقیب‌ امور روحانی‌ و علاقه‌ی‌ مفرط‌ به‌ آرمانهایی‌ که‌ حیات‌ خود را وقف‌ کرده‌ بود ظاهر کرد.
چنان‌ که‌ عباس‌ العقّاد گفته‌ است‌، جمال‌ الدّین‌ با تبلیغاتی‌ که‌ در جهت‌ ماده‌ انگاری‌ در میان‌ مسلمانان‌ انجام‌ گرفته‌ بود مخالفت‌ شدید ابراز می‌کرد، با فراست‌ طبیعیی‌ که‌ داشت‌ نشانه‌های‌ مشخص‌ ماده‌ انگاری‌ را به‌ معرض‌ نمایش‌ نهاد. او کتابی‌ انتشار داد به‌ نام‌ الرّدّ علی‌ الدهریین‌. سید در آنجا می‌گوید « ماده‌انگاران‌ (مادّیون‌) گاهی‌ ادّعا می‌کنند که‌ طالب‌ پاک‌ کردن‌ اذهان‌ ما از خرافات‌ و تنویر عقول‌ ما با دانش‌ راستین‌اند، گاهی‌ خود را به‌ عنوان‌ دوستان‌ فقرا، محافظان‌ ضعفا، و مدافعان‌ مظلومین‌ به‌ ما عرضه‌ می‌کنند... به‌ هر فرقه‌ای‌ که‌ تعلق‌ داشته‌ باشند، عمل‌ آنها یک‌ ضربت‌ مهیب‌ ایجاد می‌کند که‌ از متزلزل‌ ساختن‌ ارکان‌ اصلی‌ جامعه‌ بازنخواهد ایستاد و ثمرات‌ اعمال‌ آن‌ (جامعه‌) را نابود می‌کند... سخنان‌ آنها محرّکات‌ والای‌ قلوب‌ ما را از کار باز می‌دارد؛ عقاید آنها جان‌ ما را زهرآگین‌ می‌کند، شبکه‌ی‌ گسترده‌ی‌ آنها به‌ طور دائم‌ سبب‌ اختلاف‌ نظام‌ مستقرّ می‌گردد ». جمال‌ الدّین‌ سفسطه‌ها و اعمال‌ مدافعان‌ تفسیر مادی‌ تاریخ‌ را، پیش‌ از آنکه‌ در اروپا به‌ خوبی‌ شناخته‌ گردد، نکوهش‌ و انتقاد کرده‌ بود. 

* حس‌ مذهبی‌. این‌ مشخصه‌ مجال‌ ظهور خود را تقریباً در همه‌ی‌ نوشته‌های‌ افغانی‌ یافته‌ است‌، و به‌ ویژه‌ در اندیشه‌های‌ او در باب‌ کارکرد دین‌ در جامعه‌ خود را شدیداً نمایش‌ می‌دهد. او می‌نویسد: «دین‌ جوهر ملتها و سرچشمه‌ی‌ راستین‌ سعادت‌ انسان‌ است‌».
علاوه‌ بر این‌، او معتقد بود که‌ تمدن‌ صحیح‌ همان‌ است‌ که‌ مبتنی‌ بر علم‌، اخلاق‌ و مذهب‌ است‌، نه‌ بر پیشرفت‌ مادی‌ و گردآوردن‌ ثروتهای‌ کلان‌، یا تکمیل‌ ماشینهای‌ آدم‌کشی‌ و تخریب‌. 

* حس‌ اخلاقی‌. حس‌ اخلاقی‌ حادّ او مایه‌ی‌ اتهام‌ مشهور او شد به‌ اینکه‌ او خود را بر ضدّ سیاست‌ مستعمراتی‌ امپریالیستی‌ قدرتهای‌ غربی‌ عرضه‌ نمود، سیاستی‌ که‌ بر پایه‌ی‌ قصد آنها دایر بر استثمار ضعفا بوده‌ است‌. او بدین‌ عقیده‌ بود که‌ آنچه‌ آنها مستعمره‌سازی‌ می‌نامند، در معنی‌ ضدّ آن‌ یعنی‌ «ضدّ مستعمره‌سازی‌» «نابودی‌ جمعیت‌» و «ویرانگری‌» است‌. همین‌ عقیده‌ بود که‌ افغانی‌ را واداشت‌ تا میان‌ «جنگهای‌ مقدس‌» (جهاد) اسلامی‌، که‌ به‌ قصد تبلیغ‌ عقیده‌ انجام‌ می‌گیرد و جنگهای‌ اقتصادی‌ اروپاییان‌ که‌ همواره‌ به‌ تابع‌سازی‌ و اسیر کردن‌ مردمان‌ مغلوب‌ منتهی‌ می‌گردد، فرق‌ بگذارد.
او آشکارا میان‌ «سوسیالیسم‌ اسلامی‌» که‌ به‌ نظر او مبتنی‌ بر عشق‌، عقل‌ و آزادی‌ است‌ و «کمونیسم‌ مادی‌» که‌ بر نفرت‌، خودپرستی‌، و ظلم‌ بنا شده‌ است‌ فرق‌ می‌نهد. 

سید مسلمانی‌ راستین‌، و عقل‌گرای‌ بود. او از مسلمانان‌ همه‌ی‌ فرقه‌ها طلب‌ می‌کرد که‌ از اصل‌ عقلانیت‌، که‌ از امتیازات‌ خاص‌ اسلام‌ است‌، استفاده‌ کنند. او می‌گوید: در میان‌ همه‌ی‌ ادیان‌، اسلام‌ تقریباً تنها دینی‌ است‌ که‌ کسانی‌ را که‌ بدون‌ دلیل‌ معتقد می‌شوند، سرزنش‌ می‌کند، و کسانی‌ را که‌ عقایدی‌ را بدون‌ یقین‌ پیروی‌ می‌کنند ملامت‌ می‌کند... اسلام‌ در آنچه‌ تعلیم‌ می‌کند به‌ دلیل‌ دست‌ می‌یازد... و متون‌ مقدس‌ اعلام‌ می‌دارند که‌ سعادت‌ عبارت‌ است‌ از درست‌ به‌ کار بردن‌ عقل‌. بر همین‌ منوال‌ افغانی‌ از مذهب‌ معتزله‌ در خصوص‌ اختیار بر ضدّ جبرانگاری‌ (مذهب‌ جبری‌) دفاع‌ می‌کند. مذهب‌ اخیر اعتقادی‌ است‌ که‌ عموماً، ولی‌ به‌ غلط‌، به‌ وسیله‌ی‌ غربیان‌ به‌ مسلمانان‌ نسبت‌ داده‌ می‌شود . به‌ نظر جمال‌ الدّین‌ میان‌ اعتقاد مسلمانان‌ به‌ قضا و قدر، و آنچه‌ جبر نامیده‌ می‌شود فرق‌ مهمی‌ وجود دارد. قضاو قدر اعتقادی‌ است‌ که‌ قوه‌ی‌ تصمیم‌ را در انسان‌ تقویت‌ می‌کند، پایه‌ی‌ اخلاق‌ را ثابت‌ می‌کند، و در وجود او جرئت‌ و صبر تلقین‌ می‌کند. از سوی‌ دیگر جبر چیزی‌ نیست‌ مگر بدعت‌ زشتش‌ که‌ برای‌ مقاصد سیاسی‌ برخواهانه‌ به‌ جهان‌ اسلام‌ وارد شده‌ است‌. 

تفکر سیاسی‌ سید جمال‌ (قهرمان‌ اسلامیسم‌)
20-4- سید جمال‌ خود را قهرمان‌ آن‌ چیزی‌ ساخت‌ که‌ نویسندگان‌ غربی‌ « همه‌ اسلام‌گرایی‌ » Pan-Islamism می‌نامند، که‌ اتحاد همه‌ی‌ ملتهای‌ مسلمان‌ را در زیر فرمان‌ یک‌ خلیفه‌ به‌ قصد رهایی‌ از تسلط‌ اجنبی‌ تعلیم‌ می‌داد. او همیشه‌ می‌گفت‌ که‌ «دولتهای‌ اروپایی‌ حملات‌ و تحقیرهای‌ خود را به‌ کشورهای‌ شرق‌ به‌ بهانه‌ی‌ عقب‌ماندگی‌ آنها منطقی‌ جلوه‌ می‌دهند. با وجود این‌، همین‌ دولتها با همه‌ی‌ وسائلی‌ که‌ در توان‌ خود دارند می‌کوشند تا، حتی‌ با جنگ‌، آنها را از همه‌ی‌ کوششهایی‌ که‌ برای‌ اصلاح‌ یا تجدید حیات‌ ملتهای‌ مسلمان‌ خود به‌ خرج‌ می‌دهند، منع‌ کنند. از همه‌ی‌ اینها این‌ ضرورت‌ برمی‌آید که‌ جهان‌ اسلام‌ باید در یک‌ پیمان‌ دفاعی‌ متحد شوند تا خود را از نابود گشتن‌ حفظ‌ کنند؛ برای‌ رسیدن‌ به‌ این‌ مقصود باید فنّ پیشرفت‌ غربی‌ را کسب‌ کنند و اسرار قدرت‌ اروپاییان‌ را دریابند». 

او این‌ اندیشه‌ها را در العروة‌الوثقی‌ ، زیر عنوان‌ « وحدت‌ اسلامی‌ » طرح‌ کرد و بسط‌ داد. او می‌گفت‌ که‌ مسلمانان‌ یک‌بار زیر فرمان‌ یک‌ امپراطوری‌ باشکوه‌ متحد گشتند و چنان‌ است‌ که‌ اکنون‌ هم‌ دست‌آوردهای‌ آنها در دانش‌ و فلسفه‌ و همه‌ی‌ علوم‌ مایه‌ی‌ تفاخر کلیه‌ی‌ مسلمانان‌ است‌. این‌ وظیفه‌ی‌ واجب‌ مسلمانان‌ است‌ که‌ از اقتدار اسلام‌ و احکام‌ اسلامی‌ در سراسر سرزمینهای‌ اسلامی‌ حمایت‌ کنند و آنها در هیچ‌ شرایطی‌ مجاز نیستند با کسانی‌ که‌ قصد سیادت‌ بر سرزمینهای‌ اسلامی‌ را دارند صلح‌ کنند و با کسی‌ که‌ با تسلط‌ آنها بر سرزمینهای‌ اسلامی‌ موافقت‌ می‌کند از درِ سازش‌ درآیند، تا اینکه‌ سرانجام‌ خود اقتدار کامل‌ به‌ دست‌ آورند، بی‌آنکه‌ کسی‌ دیگر را در آن‌ شرکت‌ دهند. 

به‌ نظر سید رشته‌هایی‌ که‌ مسلمانان‌ را به‌ یکدیگر می‌بست‌ زمانی‌ از هم‌ پاشید که‌ خلفای‌ عباسی‌ به‌ قدرت‌ اسمی‌ خود راضی‌ گشتند و در تشویق‌ دانشمندان‌ و کسانی‌ که‌ در مباحث‌ مذهبی‌ تعلیم‌ یافته‌ بودند غفلت‌ کردند، و از به‌ کار بستن‌ اجتهاد جلوگیری‌ کردند. او می‌گفت‌ «ما امروز می‌بینیم‌ که‌ حکام‌ مسلمان‌ دست‌ اجانب‌ را باز گذاشته‌اند تا امور دولتها و بلکه‌ خانه‌های‌ آنها را اداره‌ کنند، و یوغ‌ فرمانروایی‌ خارجی‌ را بر گردن‌ خود محکم‌ بسته‌اند. اروپاییان‌ آزمند با تسلط‌ بر سرزمینهای‌ مسلمان‌ می‌کوشند تا اتحاد مذهبی‌ آنها را نابود و بنابراین‌ از اختلافات‌ درونی‌ کشورهای‌ مسلمان‌ بهره‌برداری‌ کنند». 

با وجود این‌، چنان‌ که‌ به‌ درستی‌ خاطر نشان‌ شده‌ است‌، سید قصد نداشت‌ که‌ تعصب‌ مذهبی‌ را جانشین‌ حس‌ میهن‌ پرستی‌ نماید؛ او آرزومند بود که‌ کوششهای‌ کشورهای‌ مسلمان‌، به‌ نحوی‌ مستقل‌ از یکدیگر، همه‌ متوجه‌ یک‌ هدف‌ مشترک‌، یعنی‌ حریّت‌ سیاسی‌ باشد. و برای‌ اینکه‌ ترکیه‌، ایران‌، هندوستان‌، و مصر را حیاتی‌ تازه‌ ببخشد جهت‌ احیای‌ اسلام‌ کار می‌کرد، دینی‌ را که‌ چنین‌ تأثیر عمیقی‌ در حیات‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ معتقدان‌ خود به‌ جا می‌گذارد. 

جمال‌ الدّین‌ در مورد دفاع‌ انسان‌ از زاد و بوم‌ خود در عروة‌الوثقی‌ می‌نویسد: «دفاع‌ از میهن‌ قانون‌ طبیعت‌ و فرضیه‌ی‌ حیات‌ است‌ که‌ با ضرورتهای‌ غریزی‌ شخص‌ برای‌ طلب‌ خوراک‌ و پوشاک‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ است‌». درباره‌ی‌ خائنان‌ می‌گوید: «مراد ما از خائن‌ کسی‌ نیست‌ که‌ کشورش‌ را به‌ پول‌ می‌فروشد، و برای‌ مبلغی‌ آن‌ را تحویل‌ دشمن‌ می‌دهد، خواه‌ آن‌ مبلغ‌ بزرگ‌ باشد یا کوچک‌، چه‌ هیچ‌ مبلغی‌ که‌ انسان‌ کشورش‌ را برای‌ آن‌ می‌فروشد نمی‌تواند بزرگ‌ باشد؛ خائن‌ حقیقی‌ کسی‌ است‌ که‌ مسئول‌ اجازه‌ی‌ پانهادن‌ دشمن‌ در سرزمین‌ خودش‌ است‌ و اجازه‌ می‌دهد که‌ دشمن‌ در خاک‌ کشورش‌ مستقر شود، در حالی‌ که‌ می‌تواند از استقرار او جلوگیری‌ کند. او در هر چهره‌ای‌ که‌ ظاهر گردد به‌ راستی‌ خائن‌ است‌. هر کس‌ که‌ قادر است‌ در برابر دشمن‌ با اندیشه‌ و عمل‌ خود عکس‌ العمل‌ نشان‌ بدهد. ولی‌ با جبن‌ و ضعف‌ خود را نیز تبرئه‌ می‌کند، خائن‌ است‌». 

در ادامه‌ی‌ سخن‌ خود می‌گوید «برای‌ هیچ‌ کشور کوچک‌ و ناتوانی‌ جای‌ شرمندگی‌ نیست‌ اگر مغلوب‌ قدرت‌ مسلّحانه‌ی‌ کشوری‌ بزرگ‌تر و قوی‌تر از خود شود. ولی‌ رسوایی‌ و ننگی‌ که‌ گذشت‌ روزگار نمی‌تواند آن‌ را پاک‌ کند... این‌ است‌ که‌ آن‌ کشور یا یکی‌ از افراد آن‌ یا یک‌ گروه‌، کشور را به‌ راهی‌ براند که‌ گردنهای‌ مردم‌ را زیر یوغ‌ دشمن‌ بگذارد، خواه‌ از راه‌ بی‌دقتی‌ در اداره‌ی‌ امور آنها و خواه‌ به‌ سبب‌ جلب‌ نفعی‌ گذرا، زیرا در این‌ صورت‌ آنها خود عوامل‌ تباهی‌ خویش‌ می‌شوند». 

به‌ عقیده‌ی‌ جمال‌ الدّین‌، غربیان‌ در شرق‌ روشهای‌ شگفتی‌ برای‌ خاموش‌ کردن‌ روح‌ میهن‌پرستی‌ به‌ کار می‌برند، از تربیت‌ ملی‌ جلوگیری‌ می‌کنند و فرهنگ‌ شرقی‌ را نابود می‌سازند. از این‌ جهت‌، آنها شرقیان‌ را برمی‌انگیزند تا هر فضیلت‌ و هر ارزش‌ متداول‌ و موجود د رکشورشان‌ را انکار کنند. آنها شرقیان‌ را متقاعد می‌سازند که‌ در زبان‌ تازی‌، پارسی‌، یا هندی‌ ادبیاتی‌ وجود ندارد که‌ قابل‌ ذکر باشد، و در تاریخ‌ آنها حتی‌ یک‌ فتح‌ و شکوهمندی‌ گزارش‌ کردنی‌ وجود ندارد و آنها شرقیان‌ را وادار می‌کنند که‌ اعتقاد یابند به‌ اینکه‌ همه‌ی‌ مزیّت‌ یک‌ شرقی‌ در این‌ است‌ که‌ از فهم‌ زبان‌ خود روی‌ برتابد و از این‌ بیان‌ احساس‌ غرور کند که‌ در زبان‌ خودش‌ نمی‌تواند اظهار وجود بکند، و ادعا نماید که‌ آنچه‌ از فرهنگ‌ انسانی‌ می‌تواند کسب‌ کند در گرو دانستن‌ یک‌ زبان‌ شکسته‌ بسته‌ و گنگ‌ غربی‌ است‌. 

جمال‌ الدّین‌ نصیحت‌ می‌کند که‌ شرقیان‌ باید بفهمند که‌ هرگز حس‌ داشتن‌ جامعه‌ی‌ واحد در مردمی‌ به‌ هم‌ نمی‌رسد، اگر زبان‌ خود را نداشته‌ باشند و زبانی‌ برای‌ آنها باقی‌ نمی‌ماند، مگر وقتی‌ که‌ ادبیات‌ خاص‌ خود را داشته‌ باشند و هیچ‌ فخری‌ برای‌ قومی‌ نمی‌ماند، اگر تاریخ‌ خود را نداشته‌ باشند، و هیچ‌ تاریخی‌ برای‌ هیچ‌ مردمی‌ باقی‌ نمی‌ماند، مگر آن‌گاه‌که‌ به‌ میراثهای‌ (فرهنگی‌) خود وابستگی‌ داشته‌ باشند و دست‌ آوردهای‌ رجال‌ خود را بشناسند. 

مرگ‌ قهرمان‌ 
20-5- سید جمال‌ در تبعید مرد (استانبول‌، نهم‌ مارس‌ 1897). حیات‌ کوتاه‌ او پر از تعقیبها و آزارهایی‌ بود که‌ نتیجه‌ی‌ طبیعی‌ استبداد یا جهل‌ بود، ولی‌ این‌ حیات‌، حیات‌ قهرمانانه‌ بود، پر از اندیشه‌های‌ تابناک‌ و تفکرات‌ والا، حیاتی‌ که‌ در نسلهای‌ آینده‌ی‌ مسلمانان‌ تأثیری‌ پردوام‌ گذاشت‌ که‌ هنوز هم‌ از میان‌ نرفته‌ است‌. 

در واقع‌، راز شخصیت‌ او و همه‌ی‌ فعالیتهای‌ عشق‌ او به‌ آزادی‌ و استقلال‌ و نفرت‌ او از هر نوع‌ تجاوز، خواه‌ داخلی‌ و خواه‌ خارجی‌، بود.
شرافت‌ نفس‌ آرمان‌ حیات‌ او بود. مسلمانان‌ باید، مانند گذشته‌، به‌ عنوان‌ یک‌ پند، این‌ اصل‌ والا را که‌ در شعری‌ به‌ خوبی‌ بیان‌ شده‌ است‌ نصب‌ العین‌ خود قرار دهند. مضمون‌ شعر چنین‌ است‌: «با شرافت‌ بزی‌ و با شرافت‌ بمیر، در میان‌ ضربات‌ شمشیر و اهتزاز بیرقها».
ولی‌ افسوس‌ که‌ مسلمانان‌ روزگار درازی‌ است‌ که‌ این‌ اصل‌ را به‌ بوته‌ی‌ فراموشی‌ سپرده‌اند. آنها با پذیرفتن‌ یک‌ زندگانی‌ تسلیم‌آمیز و برده‌ وار، چنان‌ در پستی‌ فرو افتاده‌اند که‌ دیگران‌ که‌ امثال‌ اخلاقی‌ آنها را به‌ عنوان‌ آرمان‌ حیات‌ خود پذیرفته‌اند، توانسته‌اند که‌ به‌ درجات‌ عالی‌تر کمال‌ و افتخار دست‌ یابند.
اکنون‌ باید بی‌درنگ‌ به‌ اقدام‌ نوی‌ زد که‌ هدف‌ آن‌ دمیدن‌ روحی‌ تازه‌ در مسلمانان‌ و ایجاد نسلی‌ نو باشد. و بالاخره‌ لازم‌ است‌ که‌ انجمنهای‌ «نجات‌» که‌ به‌ وسیله‌ی‌ مردان‌ با ایمان‌ و با صداقت‌ رهبری‌ گردد، تشکیل‌ داد تا سوگند بخورند که‌ هرگز در فکر جلب‌ رضایت‌ صاحبان‌ قدرت‌ نباشند، در برابر وعده‌ها فریفته‌ نشوند، و در برابر خطرها و تهدیدها شانه‌ خالی‌ نکنند و به‌ کوشش‌ خود همواره‌ ادامه‌ دهند تا بتوانند در کشورهای‌ خود مواضع‌ قدرت‌ را از دست‌ ریاکاران‌ بزدل‌ و شیّادان‌ بیرون‌ بیاورند.
بیش‌ از یک‌ قرن‌ از مرگ‌ افغانی‌ می‌گذرد، ولی‌ نام‌ بلند او همچنان‌ در خاطره‌ها نقش‌ خواهد بست‌ و شخصیت‌ جالب‌ او در دل‌ همه‌ی‌ مسلمانان‌ گرامی‌ خواهد ماند. چنان‌ که‌ مصطفی‌ عبدالرازق‌ گفته‌ است‌، سید جمال‌ در تاریخ‌ جدید شرق‌ نخستین‌ مدافع‌ آزادی‌ بود همچنان‌ که‌ نخستین‌ شهید این‌ راه‌ هم‌ بود. در حقیقت‌، او پدر «رنسانس‌» جدید در اسلام‌ بود (5) 


کلمات کلیدی: عصر سیدجمال‌